به نام خدا

یک هفته صبر ....

یعنی چه طور می گذره ؟ مثل یه چشم به هم زدن ؟!

امرز روز اولش ه ....

داش علی

/ 9 نظر / 17 بازدید
فرشته

۱ هفته که چيزی نيس.. صبر داشه باش... زود ميگذره... خوش باشی داش علی جان

ســـــِد چمـــــــــن

اَی بِش فک نکونی مث هف شب و هف روز ميگذره اما اَی همش منتظر گذشتنش باشی یه قرنم بیشتر طول میکشه داآش!

nerd

وبلاگت RSS نداره؟

nerd

آقا یافتمش، چرا اینقدر صفحه ات درازه؟ قالبت رو درست کن، ناسلامتی مهندس مملکتی!!

داش علی

nerd : هيچ می دونستی اين قالب سال هاست که قراره عوض شه ولی همچنان نشده !!!!!!

سهيلا ملکی

صبر... اين قدر باهاش بودم و ازش شنيدم که ديگه ترسی ازش ندارم اما تفاوت بذار ميان انواع صبر صبور باش و سازنده نه يک صبری که نهايتش شکنندگيه به نظر من با بزرگ شدن هر مشکلی یه طاقت جدیدی باهاش ساخته میشه ..اینو تجربه کردم... اما نتیجه ای که میشه ازش گرفت می تونه متفاوت باشه به قول یکی از دوستان دلربایی کو که دل را عاشق دلها کند مهر انسانم دهد جویم به دریا وا کند

داش علی

سهيلا: به به به ب ه ب ه ب ه ب ب ب ه ه ه

مجيد

ميبينم حالت خرابه اين روزا باس يه سر بای پيش خودم حالا بزار يه چی برات بگم: حرمت نگه دار؛دلم؛گلم کاين اشک خون بهای من است. ميراث من؛ نه نه قيد قرعه؛ نه به حکم عرف؛ يکجا سند زدم همه را به حرمت چشمانت به نام تو؛ مهر و موم شده با آتش سيگار متبرک ملعون! کتيبه های خطوط قبايل دور... اين است سرگذشت کودکی که به سر انگشت پا؛ هرگز دستش به شاخه ی هيچ آرزويی نرسيده است. دلم؛گلم؛ اين اشک ها خون بهای عمر رفته من است. میراث من.... تا بدانم و بدانم و بدانم به دار وا نهادم مهر مادریم را؛ گهواره ام را به تمامی و سیاه شد در فراموشی؛ سگ سفید امنیتم و کبوترانم را از یاد بردم و می رفتم و می رفتم و می رفتم تا بدانم وبدانم و بدانم از صفحه ایی به صفحه ایی ؛ از چهره ای به چهره ای؛ از روزی به روزی؛ از شهری به شهری؛ زير آسمان وطنی که در ان فقط مرگ به مساوات تقسيم می کنند...... آری دلم؛گلم؛ اين اشک ها خون بهای عمر رفته من است. سرگذشت کسی که هیچ کس نبود و همیشه گریه می کر

داش علی

مجيد : wwwoooooowwww, That So Great !!!! اييييييووووللللل . باحال بود. حالش رو برديم.مرسی