به نام خدا


از باغ می برند چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح تو را ابر های تار
با این بهانه که بارانیت کنند
یوسف!‌ به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانیت کنند
ای گل گمان نکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند.       (ناشناس)

داش علی

/ 5 نظر / 13 بازدید
داش علی

حداقل من نمی دونم نویسنده اش کی بوده [چشمک]

غزاله

فاضل نظری... از کتاب گریه های امپراتور

نوید

از هر کی و هر جا هم بود مهم اینه که خیلی با حال بود[دست]

هادی آسیابانی

سلام داش علی. این شعری که گذاشتی از فاضل نظریه. خدا قوت...

golnaz

mer3000000000000000000000000000000000 kheili mahi................