به نام خدا

راستش دقیقا حساب نکردم که چند وقته که اینجا چیزی ننوشتم ! ‌ولی فکر می کنم طولانی مدت باشه. اتفاقات زیادی تو این مدت افتاد و در نهایت من الان اون سر دنیا هستم و یه جورایی یه زندگی جدیدی رو دارم برای اولین بار تجربه می کنم. البته قابل توجه همه که درسته که اون سر دنیام و لی زیر همون آسمونم نیشخند و خوشحالم که تو زندگی خودم دلایلی زیبا تر و مهم تر از خارج شدن از ایران دارم شاید بگم اصلا این جز دلایلم نبود چشمک بگذریم.

راستش این وقفه ی طولانی مدت دلایل بسیار داشت که یکی اش مشغله بسیار زیادی که معمولا همه قبل از سفرشون دارن اونم سفر به یه قاره ی دیگه به یه کشور دیگه !! بعدش هم که اومدیم اینجا مثله چییییییی سرمون کار ریختن !!! شنیده بودیم و لی به عینه ندیده بودیم !!! گریهاوه 

یه دلیل دیگه هم این بود که چون اینجا کیبورد ها و کیبورد لپ تاپ ام حروف فارسی ندارن یه کم تنبلیم اومد که اون یه عالمه حرفی که واسه گفتن دارم رو بزنم ابله ولی به فرموده ی غراله خانوم ه عزیز (ماچ)  گفتیم کمر همت ببندیم و بدون برچسب حروف فارسی بنویسیم مژه 

اینجا ( آمریکا) خییییییلیییییییی از Mp3 Player استفاده می کنن که اکثرا هم iPod ه !!! و یه ریز تو گوششونه !! امروز بعد از کلاس من هم هوس کردم بعد از مدت هااااااااا یه کم با یار قدیمیم تجدید پیمان کنم و آهنگ گوش بدم . از کیفم درش آوردم  و Play کردم ، این اومد:

زنگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمیه عشق
زندگی یعنی لطافت، گم شدن در نرمیه عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادیه عشق
رفتنُ آخر رسیدن بر در آبادیه عشق

میتوان هر لحظه هر جا عاشقُ دلداده بودن
پُر غرور چون آبشاران، بودن اما ساده بودن


میشود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا بوقت ریزش اشک،شادیِ بگذشته را دید
میتوان در گریه ی ابربا خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود

...

کمی بغض و اشک من رو یاد شادی ه بگذشته ام انداخت ... در Campus ه دانشگاه چشمک ولی این حرف آرومم  کرد :

میتوان در گریه ی ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود خجالت

 

پ.ن : امروز بچه های ایرانی قرار گذاشتن بریم والیبال نیشخند این اولین باری ه که ایرانی ها رو یه جا جمع می بینم ... خدا کنه بیان بچه ها ...

پ.ن : تایپ کردن بدون برچسب هم دردسری ه هاااااا ... ولی خوب شدنی ه  (این مهمه زبان)

داش علی

/ 5 نظر / 13 بازدید
سهیلا

سلام خوشحال شدم وقتی نوشته ی جدیدی ازتون دیدم نوشتید که کارای زیادی داشتید پس اول یه خسته نباشید درست حسابی باید بهتون گفت والیبال دیروزم که ایشالله خوش گذشته و احتمال از دیدن هم وطناتون دلتون باز شده کمی ... میتوان هر لحظه هر جا عاشقُ دلداده بودن پُر غرور چون آبشاران، بودن اما ساده بودن [لبخند] میشود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید یا بوقت ریزش اشک،شادیِ بگذشته را دید میتوان در گریه ی ابربا خیال غنچه خوش بود زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود خیلی خوبه که حواستون به مصرع آخری بوده [لبخند] هر جا هستید موفق باشید [گل]

غزال

آخی [لبخند] یادته چقدر تو خیابونا این آهنگو با هم می خوندیم؟ [بغل] و توی درکه (مهر 81)... چه روز و روزگاری بود... ایشالله که زایش آینده رو می بینیم و باز هم در کنار هم این آهنگ رو زمزمه می کنیم، زیر همین آسمون، ولی تو یه خاک دیگه... [لبخند] [ماچ]

مجید

سلامممممممممم [ماچ] معلومه کدوم .... هستی بچه[خجالت][شوخی]

مجید

سلامممممممممم [ماچ] معلومه کدوم .... هستی بچه[خجالت][شوخی] چه خبر ها ... دیگه باید بگیم آق دکی![ماچ][ماچ][ماچ]

حامد

مطالبی که اینجا نوشتی رو با تمام وجود درک می کنم ... باور کن ... التماس دعا