به نام خدا

باز هم یه ایمیل :

هيزم شكن

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
"
آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره .
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم
اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب . "
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد : آره!
فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه "
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه " ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره .

نكته اخلاقي: هر وقت مردی
دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

 

                                                       داش علی

/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیلا ملکی

از وسط داستانت از قسمت تبر فهميدم به زنها ختم ميشه اما آقاهه کمی خنگ بوده فرشته که دم دست بوده راستش رو می گفت و بعد با همون صداقت اگه توضيح می داد فرشته خرجشونم تقبل می کرد..اين جوری به زنشم خيانت نمی شد و در عين حال جنيفر رو هم از دست نمی داد .......... بی دقتی کردم تو تايپ کامنت قبل شرمنده لطفا پاکش کنيد

مونا

اينطورياس پس. عجب مرد خوبی

مجيد

علی جون امان از اين مخ تو که ما ۷سال تويش مونديم و آخرش نفهمیدیم چی توشه.... قشنگ بود.

داش علی

مجيد : ايول آقا مجيد افتخاری بود برای ما کامنتتون ۴۴۴کريم

مجيد

علی جون امان از اين مخ تو که ما ۷سال تويش مونديم و آخرش نفهمیدیم چی توشه.... قشنگ بود.

عقاب

سلام پسرم. اين وبلاگ تو ه؟

محمدرضا

نکنه تو هم از این دروغای شرافتمندانه گفتی ؟

...

داش علی صفا و صداقتتو دوست دارم کاش بعضی ها هم شرافتمندانه ياد می گرفتند