يا عاــــــــــــــــــــــــی ...
ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٦  

به نام او که هميشه هست


به هر شيدا رسيدم يا علي گفت ز مجنوني شنيدم يا علي گفت
مگر اين وادي داراامجنون است؟ كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت
نسيمي غنچه اي را باز مي كرد بگوش غنچه كم كم يا علي گفت
چمن در ريزش باران رحمت دعا مي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پروردگار آفرينش به مو جودات عالم يا علي گفت
به هر كس در جهان آفرينش حوادث شد مجسم يا علي گفت
دلا بايد هر دم يا علي گفت نه هردم بل دمادم يا علي گفت
ز بطن حوت كي آزاد مي گشت ز بس يونس كه در يم يا علي گفت
به ابراهيم شد آتش گلستان به جاي اسم اعظم يا علي گفت
خدا روح در آدم دميد ز جا برخاست آدم يا علي گفت
عصا در دست موسي اژدها شد كليم آنجا مسلم يا علي گفت
نمي شد زنده جان مرده هرگز يقين عيسي بن مريم يا علي گفت
پيامبر در شب معراج بر خاست به قصد قرب اعظم يا علي گفت
مگر خيبر ز جايش كنده مي شد!! يقين آنجا علي هم يا علي گفت
علي در كعبه بر دوش پيامبر قدم بنهاده او هم يا علي گفت
به فرقش كي اثر ميكرد شمشير شنيدم ابن ملجم يا علي گفت
علي حلال كل مشكلات است دلا بايد به هر دم يا علي گفت

استاد شهريار




کلمات کلیدی: