شبهای قدر
ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٩/٤  

به نام او كه هميشه هست


شبهاي مقدّسيه.نمي دونم چي بگم!تسليت يا شادباش؟
به بشريت تسليت مي گويم كه ديگر رنگ چنان مردي را به خود نخواهد ديد.
و به خودش شادباش مي گويم شب جشن وصال يار را.
و چه انديشه اي مي توانست چنين زيبا مرگ را تخيل كند كه مولود خانه‌‌ي خدا در حال عبادت
در خانه‌ي خدا در سحرگاه يكي از روزهاي ماه نزول كتاب خدا روح بزرگش آماده‌ي پرواز به سوي
خدا‌ و وصال يار ‏‏‎‎‎‏‎، همان آرزوي ديرينه‌اش شود؟!
نمي‌دونم چه سريه تو اين شباي قدر كه دست و دل آدم به هيچ كاري نمي‌ره.
هي فكر و فكر و فكر.هي جستجو ‏‏‎‎‎‏‎. جستجوي گنج حضور.هي گدايي ‏‏‎‎‎‏‎. گدايي درگاه حق.
آخه مي‌گن اين شبا خدا راحت‌تر از هميشه به بنده‌هاش اجازه‌ي حضور مي‌ده.
ما هم بزرگترين آرزوهامون رو مي‌ذاريم تو اين شبا به خدا بگيم.
اين كه خودمون رو ازمون بگيره.
اين كه يه گوشه‌يي از خم ابروش رو به ما نشون بده.همون خمي كه محراب رو به فرياد مي‌ياره.
اين كه كمك كنه زودتر لايق عشقش بشيم‌ودرد عشق رو كه هم شيرينه و هم تلخ بچشيم.عشقي كه آسمون نتونست سنگيني اونو تحمل كنه‌وخدا بار اونو روي شونه هاي نحيف آدم گذاشت.
اين كه ما رو بسوزونه تا از خامي در بيايم.
اين كه كمك كنه بميريم قبل از اين كه بميريم..............
هي.....اين دل لامذهب هم كه اگه ترمزشو نگيري تا ناكجاآباد تخته‌‌گاز مي‌ره.خوب اين از پندار و
گفتار.مي‌مونه كردار كه همت بلند مي‌خواد و بدون كمك او نمي‌شه.يا علي مددي

يا حق غزال



کلمات کلیدی: