مذهب رندان...
ساعت ٥:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٩/۳  

به نام او که هميشه هست


در ادامه متن ۲۷ آبان فکر کنم اين شعر بد جوری بچسبه نه؟؟؟؟(البته فال بگم بهتره نه؟؟):


سال هل پيروي مذهب رندان كردم تا به فتواي خودحرصبه زندان كردم
من بر سر منزل عنقانه به خود بردم راه قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم
از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
سايه اي بر دل ريشم فكن اي گنج روان كه من اين خانه به سوداي تو ويران كردم
توبه كردم كه نبوسم لب ساقي و كنون مي گزم لب كه گوش به نادان كردم

نقش مستوري و مستي نه به دست من و تست
آنچه سلطان ازل گفت بكن آن كردم


دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع گرچه درباني مي خانه فراوان كردم
ابن كه پيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت اجر صبري ست كه در كلبه احزان كردم

صبــح خيــزي و سلامـت طلبي چــــون حافظ
هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم


هيچ حافظ نكند در خـم محراب فلك اين تنعم كه من از دولت قرآن كردم
گر به ديوان غزل صدرنشينم چه عجب سالها بندگي صاحب ديوان كردم



کلمات کلیدی: