پشت کنکوری های عزيز...
ساعت ٥:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/۳٠  

به نام او که هميشه هست


چه كار مي شه كرد ولي خوب مجبور بوديم ديگه مجبور بوديم واسه اينكه اين دانشگاه صاحب مرده قبول شيم اون عربي مزخرف رو يا اون شيمي بي درو پيكر ِ اعصاب خردكن ِ فرار يا اون تاريخ ادبيات هاي خفن ادبيات و يا ريزه كاري ها و نكات غلط انداز معارف و يا اون لغات و گرامر سنگين و بي خود زيان پيش رو بخونيم يا بهتر بگم حفظ كنيم يا بهتر تر بگم تو مخ پوكمون بچپونيم.
اعصابت خرد مي شد وقتي با اون مسئله هاي پيچ در پيچ و هم هيچ ِ هندسه 2 كلنجار مي رفتي.
ولي بد جوري حال مي كرديم با ديفرانسيل و حسابان و فيزيك 1-4 و پيش . حال مي كرديم مشتق مي گرفتيم ..يه هوپيتال مي زديم تست ِ حد حل مي شد حال مي كرديم وقتي كتاب هاي انتگرال مي خونديم حال مي كرديم وقتي عظيم انصاري و پاكپور و محمود نصيري مي خونديم (خفن ترين كتاب هاي بازار به ترتيب در زمينه هاي… گسسته و فيزيك پيش 1 و ديفرانسيل..!!!).
جدآ كه من با اين 3 تا درس زندگي مي كردم.. يا كلي حال مي كردم با هندسه تحليلي..
ولي چه كار كنيم كه مجبور بوديم كه براي رسيدن به هدفمون مجبور بوديم اون درس هاي
بي خود و بي فايده رو بخونيم.
ما مجبوريم تو زندگي مادي و معنوي مون يكسري كار ها رو انجام بديم بي آنكه لذتي برايمان داشته باشد وليكن مجبوريم و ناگريز ايم.
حالا اين كه باز خوبه يعني جاي شكرش باقي ه كه مي دونستي بايد بخوني تا دانشگاه قبول شي.
وقتي بچه بوديم بابا ه از اين ور مامان ه از اون ور خواهر ه از يه طرف و همه و همه از هر طرف…
مي گفتن: بچه تلوزيون رو خامو ش كن اون كامپيوتر رو خاموش كن پاشو برو سره درس ات پسر كوچه نري يا…!!!! همش مي گفتيم : اه اه اه…. همش درس درس درس… بابا اصلآ دوست ندارم بخونم
خوب بچه بوديم ديگه حاليمون نبود….فايده اش رو نمي دونستيم حالا كه بزرگ شدم و جامعه و زندگي آينده ام و وضع مملكت رو مي بينم …از پدرم از مادرم از خواهرم و البته خدا… هزاران نه ميليون ها نه ميليارد ها نه …بار تشكر مي كنم و خوشحالم كه بر خلاف ميل و علاقه ام و رغبت ام رفتم درس خوندم و يه دبيرستان تــــــــوپ و بعدش هم يه دانشگاه تـــــــــــو پ تر و يه رشته تــــــــــوپ تر تر قبول شديم.
يادمه ما يه مشاور داشتيم …آقا خيلي ما رو نصيحت مي كرد همش مي گفت : شبي كمتر از
4-5 ساعت نخونين اين جور بخونين اون جوري نخونين آ ..اول اين رو بخون بعدش اون رو بخون
1-2 ساعت بخون بعدش 15 دقيقه استراحت كن …شام كم بخور صبونه زياد بخور (يه هو بگو بمير ديگه …نه؟!!!!؟؟؟) تا قبل از عيد اختصاصي ها رو تموم شه از عمومي ها غافل نشين..اين كتاب خوبه او يكي بده..(خدا ييش هم واقعآ تجربه زيادي داشت و اطلا عات اش هم به روز بود …يعني مثلآ‌براي فلان بحث چه كتاب هايي تو بازار هست و كدوم خوبه كدوم بده كدوم خوب توضيح داده كدوم خوب تست داده و …!!!!)
ولي ما حرف هاشو گوش نمي كرديم ..مي گفتيم هر كس واسه خودش يه راهي داره يه روش
به خصوص داره انسان ها با هم متفاوت اندبابا اين مشاوره قديمي فكر مي كنه…علم پيشرفت كرده بعضي ها صيح درس رو مي فهمن بعضي ها شب بعضي ها عادت دارن شام زياد بخورن يا زود بخورن بعضي ها از فلان انتشارات خوششون نميآد بعضي ها ميآد بعضي ها دوست دارن هر شب عربي بخونن (البته فكر كنم همچين كسي وجود خارجي نداشته باشه نه!!!!) بعضي ها نه.
بعضي ها مي خوان عمومي ها رو 1 ماه آخر بخونن بعضي ها نه …بعضي ها..بعضي ها نه..
من از فلان درس حالم به هم مي خوره ولي با فلان درس خيلي حال مي كنم من از فلان انتشارات يا نويسنده يا مدرس خوشم نميآد ولي با فلان كتاب بد حالي مي كنم…بزور عربي بخونم؟!!!!!
هرگز ..هرگز به زور عربي نمي خونم…حتي بعضي مو قع ها قبل از عربي يا هر درسي كه اون موقع حس اش نبود يه كم ديف (ديفرانسيل) يا فيزيك مي خونديم تا كه شايد حس عربي بيآد.
(خدا رو شكر كه حس عشق و عاشقي تو اين (البته عشق زميني) 3-4 سال نيومد .)
ولي ناچار بوديم و ناچاريم كه بخونيم…بخونيم…بگيريم… ما همش فكر مي كرديم مشاوره اشتپ مي زنه و حق با ماست .
من يكي ديگه ام …با همه متفاوت ام …نه بابا از اين خبر ها نيست.
همه سر و ته يه كرباسيم… همه چيز با يه دست نوشته شده…
راه من بهترين راه ِ …يا راه من متناسب خودمه چه لزومي داره با عربي يا ادبيات يا شيمي يا…
كه حال نمي كنم خودم رو خسته كنم..بابا خدا بزرگه 1-2 ماه آخر يه جوري جمع و جورش ميكنم
نمي دونستيم كه اون مشاوره بيچاره بيرون گود هست و ما داخل گود
اون يه چيز هايي مي بينه كه ما نمي بينيم… از يه چيز هايي خبر داره كه ما نداريم
مثلآ مي دونست كه اگه يه دفعه ساعت درس خوندن رو زياد كنيم حتمآ مي بُريم يا اگه قبل عيد
يه مسافرت كوتاه نريم حتمآ بعد عيد خواهيم بُريد … و حتي من با چشم هاي خودم ديدم كسايي رو كه از حرص درس نرفتن مسافرت و از درس زده شده بودن…(ما كه رفتيم..!!!!)
ما داخل گوديم و اون خارج گود…
ولي به نظرمن ما اگه از همون اول خودمون رو با تجربيات مشاورمون وفق مي داديم
2 سال قبل راحت تر بوديم و به راه او كه شايد بهتر از راه من بود عادت مي كرديم
يعني بعدآ فهميديم كه اون يه چيز هايي مي دونسته كه اونجور ما رو هدايت مي كرد
البته يه چيز بگم آ … به همه بچه ها 1 راه پيشنهاد(توجه كنيد پيشنهاد نه اينكه
اجبار كنه فقط همين راه ولا غير…) نمي كرد و به هركس به تناسب خودش و روحياتش يه راهي
رو پيشنهاد مي كرد.ولي تمامي اين راه ها خيلي خيلي خيلي به هم نزديك بودن و چهار چوب همگي 1 چيز بود …
مثلآ به همه مي گفت ساعت درس خوندن تون رو افزايش بدين برفرض اوني كه
1 ساعت مي خونه بهش مي گفت سعي كن به شه 2 ساعت 2 ساعت بشه 3 و…
يكي فوتبال زياد نگاه مي كرد ..نمي گفت نبين ..مي گفت كمتر ش كن …
و البته من هم بعضي حرف هاشو گوش مي كردم ولي نه 100% ولي حالا كه گذشته ام رو نگاه
مي كنم به خودم مي گم كاشكي بيشتر به حرف هاش گوش مي دادم كاشكي بيشتر باورش
مي داشتم…
كاشكي عمومي ها رو كه اصلآ‌باهاشون حال نمي كردم رو از همون اول مي خوندم
كاشكي كمتر پا تلوزيون مي نشستم..اون موقع هيچي حاليم نبود…
خوب اين راهي رو كه ما تو اين 1-2 ساله رفتيم اون شايد 30 سال و با 40 نفر
ديگه گذرانده بود …حساب كن ببين چقدر تجربه ميشه نـــــــــــه؟؟؟؟!!!!!
و البته خدا را شكر كه همگي در دانشگاه هاي خوب تهران قبول شديم
با هر راهي كه مي خواست باشه ولي اگه وجداني به گذشته نگاه كنيم مي بينيم
خيلي جا ها راه رو اشتباه رفتيم و جبران اون بيشتر به خودمون فشار مي آورد
ولي خوشحاليم كه راه راه خودمون بود نه راه ديگري… وهر كس ديگر بخواد كنكور بده
باز هم راه خود را خواهد رفت و به تجربيات ما توجهي نخواهد كرد
خوب انسان به نظر من ذات اش اينجوري ه كه تا سر خودش به سنگ نخوره
نمي فهمه كه راهش اشتباه بوده يا درست.
و ما مجبــــــــــــوريم به خاطر جهلي كه داريم يك سري كار ها را براي رسيدن به
هدف غايي خود انجام دهيم مجبوريم…
به قول عصار (يا بهتر بگم خليل جوادي) :


من به در گفتم وليكن بشنوند نكته ها را مو به مو ديوار ها
ارزش اين متن بيشتر از آن بود كه خواندي ... شايد بعضي ها آن را درك كنند...
راستي…هــــــــــــــي كنكوري پاشو پاشو برو سره درس ات مي دوني الان چند ساعت
كه پا اينترنتي؟؟؟؟ حداقل مي دونم كه متن من خوندنش يه 1 ساعتي مي كشه پاشــــــــو …
حالا وقت هست واسه وبلاگ خوندن و چرخ زدن تو اينترنت ...پاشو...


کلمات کلیدی: