ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢٧  

به نام او که هميشه هست

چند روز پيش داشتم به اين فکر می کردم که چرا خدا اصرار داره که حتماً از اون راهی که گفته(صراط مستقيم ) بايد بهش برسيم. خيلی ها می گن که چون اين کوتاهترين راهه. معلممون می گفت عمر انسان اون قدر زياد نيست که از هر راهی دلش خواست بره.اومديم و به بن بست رسيديم...
اما مکه پيامبر ۴۰ سال اول زندگيش رو نماز خوند؟حالا اگه هم خونده باشه مسلماً به اين شکل خاص نخونده.تازه بعد از ۴۰ سال که هی رفت تو کوه و فکر کردو...خدا بهش وحی کرد که اين کارو بکن.حالا چرا ما بايد فکر نکرده همون کاری رو بکنيم که پيامبر بعد از ۴۰ سال کرد؟
مولانا که اول فقيه بود و بالای منبر می رفت..پس از ۴۰ سال تازه فهميد خدا يعنی چي و تا حالا چقدر در اشتباه بوده.خيلی دلم می خواد بدونم مولانا چه ويژگی داشت که خدا شمس رو سر راهش گذاشت و چرا سر راه بقيه علما نذاشت ؟ آها...هفته پيش هم با داداش بحث سر همين بود که اين جرقه چرا فقط برای بعضی ها پررنگ و قابل ديدنِ.
چطور می شه که اکثر آدما حتی کوچکترين فکری درباره راههای ديگر رسيدن به خدا نمی کنندو... اه اه چقدر از اين شاخه به اون شاخه پريدم.ولش کن . بی خيال.اين بحث ها خيلی طولانيه و در وبلاگ نمی گنجه.حوصله خواننده رو هم سر می بره.ولی چه کنم خوب...
رو دلم مونده بود.

غزال


کلمات کلیدی: