استاد
ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢۳  

به نام او که هميشه هست

استاد ؛
عمل می کند بدون انجام چيزی
وتعليم می دهد بدون گفتن چيزی.
چيزهايی اتفاق می افتند و او اجازه می دهد که اتفاق بيافتند.
چيزهايی ناپديد می شوند و او اجازه می دهد که محو شوند.
او دارد اما مالک نيست.
عمل می کند .. اما انتظار ندارد.
هنگامی که کارش تمام شد .. فراموش می کند.
برای همين است که جاودان می ماند.
استاد به مشاهده جهان می پردازد .
و به بصيرت درونش اعتماد می کند.
او می گذارد که اتفاقات بيايند و بروند.
قلب او به وسعت آسمان است.
استاد ذهنش را
هميشه با خدا يگانه می کند؛
آن چيزيست که به او روشنايی می بخشد.
اما خدا دست نيافتني است؛
چطور می تواند ذهنش را با آن يگانه کند؟
چون او به اعتقاداتش پناه نمی برد.
استاد با لمس خدا
الگويی برای تمام موجودات می شود.
چون اظهار وجود نمی کند.
مردم می توانند دورش را ببينند.
او چيزی برای اثبات ندارد
مردم می توانند به حرفهايش اعتماد کنند.
چون او نمی داند که کيست...
مردم در او به خودشان پی می برند.
پذيرای خدا باش ...
سپس به واکنش های طبيعيت اعتماد کن...
و مطئن باش هر چيز سر جای خودش قرار خواهد گرفت.

غزال


کلمات کلیدی: