همين ماه...
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢۱  
داشتم در فکر خود قدم مي زدم يکي آمد و پرسيد از چه ماهي لذت مي بري؟
کمي فکر کردم و گفتم از اين ماه…سري کج کرد و رفت به راهم ادامه دادم ديگر سر راهم قرار گرفت و پرسيد…از چه ماهي خوشت مي آيد؟
گفتم از همين ماه..از اين ماه که يک سال تمام به انتظاش نشستم اين ماه که هوا هواي ديگر است
درختان رنگي ديگر اند آدم ها جوري ديگرند...همه چيز و همه کس هبوطي دارد
دعا هايش آخر دعا, نمازش آخر نماز,بهترين شب تو اين ماهِ زيبا ترين عيد و داره
گفت چرا از روزه خوشت مياد؟ گفتم چون روزه يه دوست ِ ، يه دوستي که نمي توني جلوش هر کاري کني ، ازش خجالت مي کشي که گناه کني
گفت نماز چي؟ چرا از نمازاش خوشت مياد؟
گفتم خوب اين دوست همشه با تو هست حتي بعد از افطار !! مگه مي شه آدم
دوست ِ به اين خوبي داشته باشه و باهاش نماز نخونه؟؟نمي دوني نماز جماعت ِ
2 نفره عجب حالي مي ده؟؟!!! ابرويي چرخاند و رفت...
سومی آمد .. تا خواست چيزی بگويد ..گفتم:می خواهی بدانی از چه ماهی خوشم می آيد ؟؟!!
گفت نه.تعجب کردم .!! گفتم پس چه؟ پرسيد برای چی روزه می گيری؟
گفتم از کجا فهميدی که روزه ام گفت از بوی دهانت،از ظاهرت،از چهره ات .يک لحظه
ته دلم شاد شد گفتم آری خدايم عاشق بوی دهان روزه دار است عشق به معنای
واقعی و نه اين عشق های درپيتی ...
گفت ولی دهانت بوی ريا می دهد بوی غيبت بوی دروغ ...
گفت تو هر روز روزه ات را با دروغ و غيبت و ريا افطار می کنی ...آيا دوست داری دوست ِ به اين خوبی را با اين اعمال ناراحت کنی قلب اش را افسرده کنی؟ دل اش را بشکنی؟؟؟؟
گفت با روزه صميمی نشو... اگه صميمي بشي مثل دوستي مي شه که
به هش خيلي نزديکي وهر کاري بخواي جلوش مي کني و از او ابايي نداري
گفتم... نه ...نه...نه...
من عاشق روزه ام دوست اش دارم با او صميمي ام ولي...(خواستم بگم ولي هر
کاري جلوش نمي کنم...ديدم دروغ ِ ...خجالت کشيدم...!!!)
گفت با روزه به سان معلمي صميمي رفتار کن ...معلم اخلاق ...استادي که
به تو مي آموزد چگونه زيستن را چگونه رفتارکردن را چگونه نيکي کردن را ...
در اين صورت هم با او صميمي هستي و هم اين که هر کاري را نمي کني...
و ا ز همه مهم تر...خدايت از تو راضي خواهد ماند...
اين را گفت و رفت ...ومن ماندم و کلي شرمندگي و افسوس و...


کلمات کلیدی: