کوير باور...
ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۸/٢٠  

اين متن زير ... همون طور كه ميشناسين!!! واسه حبيب ه ... خيلي قشنگ ..
به كسايي كه اين آهنگ و نشنيدن پيشنهاد مي كنم هر چه سريع تر گوش كنن..
البته من قسمت اصلي آهنگ گذاشتم ولي خوب كيفيت افتضاح....
(راستي... نماز و روزه ها هم قبول باشه...)

يه درخت خشك و بي برگ ميونه كوير داغ
توي ته مونده ذهن اش نقش پر رنگ يه باغ
شاخه سبز خيا لش سر به آسمون كشيد
بر رو دوشـش همه پرشــد ز عقاقـي سفيــد
زير سايه خيالي كم كم ك چشماش رو بست
ديد دو تا كفترچاهي روي شاخه هاش نشست
اولي گفت اگه بارون باز بباره تو كوير
ديـــگه اما سر رسيــده عمـــر اين درخـت پير
دومي گفت كه قديما يادمه كوير نبود
جنگــــــــل و پرنــــده بــــود و گـــــــذر زلال رود
گفتن و از جا پريدن با يه دنيا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو كويــــــــــــــــــر باور ه






کلمات کلیدی: