خاطره
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٧/٢۳  

به نام او که هميشه هست


ديشب داشتم در ضمن درس خوندن به نوار صدای خانوم ناصری (معلم سوم دبيرستانمون ) گوش می دادم.بحث پيرامون نماز بود...همين طور که داشتم معادلات حل می کردم...حرفهای قشنگش رو رو کاغذ نوشتم.گفتم مقداريش رو تو وبلاگ هم بنويسم که شما هم بی نصيب نمونيد.صحبت سر اين بود که کسی که نماز می خونه بايد با عشق نماز بخونه.و برای عشق بايد در تمام حرفهايی که تو نماز ميزنی صادق باشی...
ای کسی که دنبال تمرکز می گردی...تو خودت بگرد ببين چقدر در بيان عبارات صادقی؟
لذت بردن از نماز دست من و شما نيست.بايد او بخواد.بايد صاف شده باشی تا اون بخواد.
در نماز من وجود نداره...حافظ ميگه:با خودپرست مگوييد اسرار عشق و مستی تا بی خبر بميرد در درد خود پرستی
در نماز من حرف می زنم ولی من حرف نمی زنم.
از خوانندگان محترم معذرت می خوام ...چون دارن در سايت دانشگاه رو می بندن و من فعلا بايد مرخص شم.
با اجازه


غزال


کلمات کلیدی: