چشم انتظار ... دل بيقرار... دنبال يار بودم...!!!!
ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٧/٢٠  

به نام او که هميشه هست



يه كشا ورز وقتي بذر شو مي كاره منتظر بارون ه منتظر رحمت ه منتظر فصل برداشت ه
يه مادر وقتي بچه اي به دنيا مي ياره و بزرگش مي كند منتظر مو فقيت هاي بعدي اونه
و زمستان به انتظار بهار خواهد نشست…
و شب به انتظار خورشيد و روز به انتظارِ منتظرِ صبح و زيبايي…
و جهان و جهانيان در انتظار ا ويند ومنتظر عدل اش… عطوفت اش… مهر اش… صفايش…
صداقت اش… زهد و تقوايش… منتظرِ محبت اند
كه بس قحطي است اينجا … محبتي نيست ايمان مان كو؟؟؟
معرفتي نداريم…عقلي در سر نيست.
انتظار روز برفي تـــو دلم داغ زده سرما
انتظار آفتاب گرم تــــو دلم يخ زده امــّـــــا …
و كودك گناه كاري چون من بعد از گناه به انتظار عفو اش است
بخشايش اش … كرم اش… به انتظار مي نشيد و چه خوب مرا مي بخشد.(انشآ الله).
و آيا خــــــدا هم به انتظار روزي است كه من آدم شوم؟؟؟!!!!
عاقل شوم … بالغ شوم؟؟؟!!!!
صادق و عابد شوم؟؟؟؟!!!!
كه چــــــــــــــه انتظاري بايد بكشد!!!!
انسانم آرزوست و آنچه يافت مي نشود آنــــم آرزوست…



کلمات کلیدی: