تو دو رنگي...
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٧/۱٧  

به نام او که هميشه هست


سلام...
اين تر جمه شده يه شعر ترکی ه ...آقا اتابک گل از بچه های دانشکده يه روز صبح اول صبح يه
حال مادی-معنوی خاصی به ما داد...


از خلايق جفا ديدم..تمامآ بی وفا ديدم از آشنای بی وفا چه ماجرا های عجيبی که نديدم
آنهايی که ادعای يک رنگی می کردند .. آخر دو رنگ شدند...
تمام عقرب ها عقرب تر شدن و جانم را در حال گزيده شدن ديدم
به هر کی اعتماد کردم آخر قطع اميد از او شدم
پشتم شکست ...

فقط در اين دنيا خدا را ديدم


اگر از دستت بو سيد گول نخور آخر از پايت می کشد

اگر می بينی آب پای ديوار را می بوسد...

آخر آن ديوار را ويران می کند

Me 2 ... Me 2 ... Me 2 ... Me 2 ... Me 2 ... Me 2


مخلص همه بچه هاي خوش دل و با مرام...علي



کلمات کلیدی: