ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۳  

به نام خدا

این آهنگ سیاوش از آخرین آلبوم اش رو زیاد گوش می دم. شاید خنده دار باشه ولی نمی دونم چه حس مسخره ایه ولی همیشه فکر می کردم سیاوش فقط داره واسه من می خونه !!! لامسب دم رفتن ما از ایران آلبومی داد که بیشتر به مساله غربت و رفتن و هجرت آدم ها پرداخته .... الان هم هر وقت که این آهنگ اش رو گوش می دوم یه جورایی واسم مثل دیالوگ !!!!

علی :

واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی
حالا پر پر می زنم تا همیشه آسوده باشی

دیگه نه غروب پائیز رو تن لخت خیابون
نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون

واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه
وقتی دلتنگی این خاک توی لحظه هام می شینه

غزاله :

تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره
ابره دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره

ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه
می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه

 

شاید آدم ها باید در موقعیت های دیگران قرار بگیرن تا دقیقا درک مشترک از مسائل داشته باشن. مثلا همین آهنگ....

داش علی

 


کلمات کلیدی: