آگاهی و انتخاب ...
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳  

به نام خدا

در جو بودن یا جوگیر بودن !

شنبه ی این هفته داشتم با یکی از دوستان که صلاح نیست اسم ایشون رو ببرم تلفنی صحبت می کردم. اون موقع تازه از دبی برگشته بودم و در مورد سفرم و ویزا ازم پرسید. من هم گفتم ای بد نبود و ویزا هم گرفتم و حالا منتظرم تا کلیر شم. اون هم انگار پشت تلفن 4 تا شاخ از 4 جای بدنش در آمد و گفت : لامسسسسب تو چطور تونستی ویزای آمریکا بگیری ؟!؟!؟ مگه آمریکا ویزا میده ؟!؟!

من هم چون از شرایطی که اون دوستم داشت خبر داشتم هیچ تعجب نکردم و هیچ ایرادی ازش نگرفتم که چرا این طور تعجب کرده که من ویزای آمریکا رو گرفتم !!!!

اون دوستم لیسانس دانشگاه امیرکبیر بوده و فوق اش رو هم در یه دانشگاه غیر از شریف گرفته. دو دانشگاهی که تنها حرفی که توش زده نمیشه حرف از دانشگاه های خارج ه. ادامه تحصیل در اونجا. زندگی در خارج از ایران. مهاجرت و قرار گرفتن در دنیایی غیر از ایران ه. پسر خالم ایران رو به یه حباب تشبیه کرده که نمی ذاره اطلاعاتی وارد این حباب شه و آدم های توش هم هر جایی که پا می ذارن همش داخل این حباب اند و فکر می کنن داخل و خارج حباب همین شکلی ه یا اگر هم دقیقا همین نباشه یه چیزی تو همین مایه هاست. من هم نمی گم که من خارج از ایران رو دیدم و دیگه خدای مسائل اینچنینی ام ! نه ! ولی می توانم ادعا کنم که نه فقط من که همه دانشجویان و آدم هایی که یه جورایی خودآگاه یا ناخودآگاه تو مسیر این رودخونه (ادامه تحصیل در جایی خارج از ایران به خصوص دانشگاه های مطرح دنیا، نمی گم فقط آمریکا یا کانادا. کل دنیا) قرار گرفتن یه سر و گردن بیشتر از سایرین که تو مسیر های دیگه ای (خودآگاه یا نا خود آگاه) قرار گرفتن، اطلاعات و دید وسیع تر در این زمینه ی خاص دارند. بگذارید مرز بین هوس داشتن و تصمصم قوی و جد داشتن را از هم جدا سازیم. آره ممکنه خیلی ها مثلا دوست داشته باشن که مثلا برن خارج از ایران یا فلا ماشین آخرین مدل را داشته باشند. تنها و تنها برای تفریح. تنها از وی هوس. اگر این تنها به دوست داشتن ختم شود که خوب این با دیدن یک رویای شبانه پاسخ داده خواهد شد. ولی یکی دیگر دوست دارد واقعا فلان کشور را در بیداری ببیند. یا واقعا سوار فلان ماشین مورد علاقه اش شود. تلاش می کند. پول خود را پس انداز می کند تا یه سفر خارجی رودو یا سوار فلا ماشین شود. از بحث اصلی دور نشویم.

بحث سر در جو قرار داشتن و جوگیر بودن است. جوگیر بودن خوب نیست ولی در جو قرار داشتن نه تنها بد نیست که مفید هم هست. در جو بودن به انسان تنها دید می دهد. به انسان یکسری اطلاعات می دهد که در نهایت خود او تصمیم گیرنده نهایی است (البته با توجه به تمامی اطلاعاتی که در دست دارد.) من در همین خود شریف که خدا می داند در سال چند نفر از این دانشگاه به خارج از ایران سفر میکند، آدم هایی را دیدم که تمامی اطلاعات را کسب کردند و همه حقایق را دیده اند و در نهایت تصمصم گرفتند که نه، شاید ادامه تحصیل در خارج از ایران برای آنها مفید واقع نشود. مثلا در امیر کبیر جو ، جو کار کردن است. فارغ التحصیلان این نوع دانشگاه ها از ترم 7-8 دیگر تنها به پیدا کردن یه کار فکر می کنند و نه چیز دیگر. نمی خواهم بگویم که این بد است و آن دیگری خوب ! نه . هرگز . من تنها و تنها دارم حقایق را تکرار می کنم. مثلا فلان کشور پیشرفته است و ایران جهان سوم. این دلیلی نمی شود که تمامی آدم ها بخواهند از ایران سفر کنند و در آن کشور پیشرفته زندگی کنن یا بگویم آهای مردم همه تلاش کنید تا در آن کشور زندگی کنید !!! نه. حقیقت این است که آن کشور پیشرفته و این یکی نه !

من در همین 2 سال اخیر با دانشجویانی از دانشگاه امیرکبیر و گاها دانشگاه های آزاد برخورد داشتم که از نا آگاهی دانشجویان این دانشگاه ها می نالیدند و اینکه چرا در آن دانشگاه ها تنها هستند (در پروسه اپلای کردن) چون کسانی که در این پروسه قرار دارند یا داشتند به خوبی می دانند که واقعا باید در انجام این کار اطلاعات دقیق و به روزی داشته باشید. در حالی که نمی دانم بگویم خوشبختانه یا متاسفانه اگر شریف را کنار بگذاریم، 90% دانشجویان سایر دانشگاه ها اطلاعات دقیق و درستی از روند این کار ندارند و همین بی اطلاعاتی و گاها بد اطلاعاتی باعث می شود که این دوستان از انجام این کار پس زده و مسیر دیگری را - برای ادامه زندگانی دنیوی- به دلخواه و یا به ناچار انتخاب کنند. باز خدای متعال پدر بی اطلاعی را بیامرزد تمام درد من از سوء اطلاعاتی دوستان و حتی گاها اساتید دانشگاه هاست.

از قدیم گفتند پول، پول میاره. حرف، حرف و خواب هم خواب میاره. اینها تنها تمثیل اند. می خواد بگه که شما درگیر هر چی که باشی بیشتر درگیر اون میشی. وقتی شما در مسیر یه رودخونه قرار بگیری علاوه بر آب و سنگ های کف رودخونه و ماهی داخل آن، گونه های گیاهی اطراف رودخانه و سایر آبزیان داخل آن را هم خواهد دید و بیشتر و بیشتر از مسیری که دارید در آن حرکت می کنید آگاه خواهید شد. راستش همه کسانی که در خارج از ایران و به خصوص در آمریکا ادامه تحصیل داده یا در حین انجام آن هستند نمی توانند به خوبی تصویر درستی از آنچه که دیده اند را بدهند. همه در حد 2-3 جمله توصیف می کنند ولی در آخر این جمله را همه اضافه می کنند که  "حالا خودت باید بری و ببینی که چی میگم !!". تو سفر به دبی با یه زوج آشنا شده بودم. اومده بودن ایران و حالا واسه برگشتشون می خواستن ویزا بگیرن. خدا رو شکر گرفتن. ولی وقتی با زوجه صحبت می کردم و این سوال رو ازش پرسیدم که حالا واقعا انقدر ارزش داره که آدم این همه سختی و مشکلات و خرج رو انجام بده و واسه 4-5 سال بره و خارج از ایران ادامه تحصیل بده ؟!؟!؟ او نیز مانند تمام کسانی که با آنها صحبت کردم موکدا تاکید کرد که باید بروی و ببینی. و می گفت اصلا روش تحقیق و مطالعه زمین تا آسمون با ایران فرق داره. به شکل و شیوه ی دیگری است. و مابقی صحبت ها که دیگه اینا جاش نیست بگم.

علی اکبر نژاد که واقعا دلم هم براش تنگ شده بهم یه حرف جالب زد: گفت از وقتی که من توی سنگاپور زندگی می کنم فهمیدم که من دیگه به دنیا متصل شدم. دیگه برام مهم نیست که در کجای این کره خاکی دارم درس می خونم یا زندگی می کنم. (در جواب این سوال که ازش پرسیدم واسه ادامه کارش تصمیم داره سنگاپور بمونه یا بره آمریکا، این حرف رو زد.) ولی از زندگی کردن در ایران هرگز به این نتیجه نرسیده بودم. این ها تنها گوشه ی بسیار بسیار بسیار کوچکی از گونه های گیاهی است که من در مسیر این رودخانه دیدم. البته مسیری که هنوز به انتها نرسیده و من همچنان در اواسط و یا حتی بهتر است بگویم اوایل آن هستم.

آنقدر حرف برای گفتن دارم که تا صبح هم میتوانم بگویم و تایپ کنم. بیش از این روده درازی نمی کنم و تنها از شما التماس دعا دارم. التماس دعا، التماس دعا، التماس دعا. البته جسارت نباشه اگر حرفی این وسط زده شده و یا احیانا خدای نکرده، خدای نکرده خواسته باشم با حرف هایم فخر فروشی کرده باشم. هرگز. هدف تنها وارد جو کردن است (مطلع ساختن) نه جو گیر کردن (هوس انداختن).

داش علی


کلمات کلیدی: