ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٧  

به نام خدا

یه مدت بود حس می کردم زانوی پای چپم مشکل دارم و شاید یه ایرادی داشته باشه . از دوران نوجوانی یا قبل اون این مشکل بوجود اومد یا از اون زمان بوده یا یه هاله هایی از ابهام ! قبلا یه دکتر دیگه رفته بود( چندین سال پیش) ولی گفت مسئله ای نیست ! ‌گفتم شاید دکتره گیج زده من بعید می دونم طوریش نباشه این شد که بالاخره عزم مان را جزم کردیم که پیش یه دکتر خوب برویم. بگذریم.

امروز (دوشنبه) رفتم یه دکتر ارتوپد خوب که آشنا هم بود. بعد از احوال پرسی رفتم رو تخت نشستم و دکتر رو زانوم چند تا تست انجام داد و چند تا سوال پرسید و گفت نه این هیچ مشکلی نداره . به این دلیل به اون دلیل و چند تا لغت قلمبه سلمبه هم استفاده کرد که دیگه قشنگ گیج شدم ولی در کل مفهوم جملات این بود که مشکلی نداره و کاملا طبیعی . ولی من راست اش اون ته ته دلم راضی نبود به جواب دکتر و هی می خواستم متقاعدش کنم که این مشکل به این سادگی ها نیست !‌ دکتر یه بار دیگه چند تا تست دیگه انجام داد !‌ وسط این قضایا یه جای زخمی که از سالیان دور رو پام مونده بود رو دید !‌ پرسید این چیه ؟! گفتم چندین سال پیش از دوچرخه افتادم با زانو فکر کنم خوردم زمین !!! تا اینو گفتم دوزاریم (دیکته اش اینجوریه ؟!؟!؟) افتاد که ای دل غافل !!!‌این از اونجا بوده !!!‌ و دکتر گفت احتمالا همونجا ضربه ای وارد شده ولی گفت باز هم مشکلی نیست و نگران نباش. من هم که واقعا یه بار بزرگی از رو دوشم برداشته شده بود از مطب دکتر بیرون اومدم و به سمت خونه حرکت کردم . تو راه داشتم به این فکر می کردم که اگه من ۱۰۰۰ سال دیگه هم به زانوم نگاه می انداختم و ۱۰۰۰ بار فکر می کردم هرگز اون زخم رو پام رو نمی دیدم ! ‌وحتی اگرم می دیدم بهش توجه نمی کردم !‌
این حرف و این قضیه خیلی چیز ها رو به آدم یاد می ده ! :


۱) بعضی وقت ها بقیه آدم ها یه چیزهایی رو از تو می بینن که واسه تو روز مره شده یا بهتر بگم تو دیگه نمی بینیشون
۲) دکتر ها یه چیزهایی می دونن که واقعا ما نمی دونیم !‌ یا بهتر بگم یه چیز هایی رو می بینن که تو نمی بینی
۳) این می تونه نه تنها در مورد جسم ما بلکه در مورد روح مون هم صادق باشه !‌ گاهی وقت ها ما فقط اثر یه درد روحی مون رو می بینیم ! در حالی که از اصل دردمون یا عاملی که باعث ایجاد درد شده خبر نداریم ! شاید یه دکتر بهتر بدونه و بهتر بتونه زخمای روی تن ات رو ببینه.
۴) بعضی وقت ها یه حرفی رو قبول نداری ولی تو زندگی ات یه اتفاقاتی می افته که کم کم باورشون می کن . مثل شماره ۳ !!!


داش علی


کلمات کلیدی: