تيغ بغض...
ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/٧/۱۳  

به نام او که هميشه هست
بغض تو گلو مثه تيغ ماهيي كه تو گلو گير كرده مي مونه نه پايين مي ره نه بيرون مي پره
آب مي خوري پايين نمي ره , مي زنن پشت ات بيرون نمي پره …
هي سرفه مي كني … هـــي… و بي فايده است و بد تر گلو را مي خراشد…
كه بغض را بايد با محبت, با دل داري, با نوازش, با دوست داشتن خواباند و فرو نشاند…
با دوست داشتن با گوش دادن با يك لبخند با دل گرمي با… با… با شادي و شاد بودن بايد
تيغ بغض را از گلو به بيرون انداخت .
اشك ها را پاك بايد كرد , شيريني بايد تعارف كرد!!!!!
به سان يك دستمال كاغدي بايد شد و اشك ها را پاك بايد كرد…
مخلص همه بچه های خوش دل و با مرام... علی

کلمات کلیدی: