شب سکوت سکوت سکوت کویر - جای همه خالی
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۸  

به نام خدا

جای همه خالی این چند روز تعطیلی دوباره رفته بودیم ولایت (دامغان). سال عمو و زن عموم بود. خدا رحمتشون کنه  . خدا روحشون رو شاد کنه که مثل همیشه باعث و بانی شادی و گرد همایی فک و فامیل به خصوص قشر جوون اش شدن. باز جای همه خالی دیشب رفته بودیم کویر. وای که عجب جایی ه این کویر. سکوت. سکوت به معنای واقعی کلمه. هوا معرکه. انگار آسمون رو همون روز شسته بودن اش. برق می زد. (مشکی متالیک شده بود  ) عمه ام اینا تو شریفیه ( یکی از روستا های اطراف دامغان) باغ دارن. یه خونه ی کوچیک ولی با صفایی ساخته ان که هر از چند گاهی با فامیل می رن تفریح. این بار این سعادت نصیب ما ها شد که بریم. آتیشی به هم زدیم و قلیونی و .... تا صبح هم داشتیم بازی های دسته جمعی مثل 7 خبیث (کثیف) و ... می کردیم. گویا ساعت 6:20 صبح دامغان زلزله اومده بوده و علی رغم اینکه ما تا 5:45 صبح بیدار بودیم ولی از فرط خستگی و جنازگی چیزی از زلزله حالیمون نشد...

خیلی باحال بود. یکی از پسر عمه هام ( نه این عمه ) یه بنز خریده مدل 2007. (مشکی متالیک. مثل رنگ آسمون کویر. ولی خدایی اش اون رنگ آسمون چییییییییییییییز دیگه ای بود) عجب ماشینی بود لاکردار !!! لامسسب... سگ مسب.. بد مسسب.... من زیاد از مدل های بنز سر در نمیارم ولی به قول بچه ها گفتی چیز تیریسکی بود.  ماشین ها رو تو حیاط خونه پارک کردیم. یه مطلب جالب برام تضاد بین سادگی خونه و مردنیت اون ماشین بود. یه خونه که کل زیبایی اش تو اون صفا و صمیمیت توش بود. 2 تا اطاق تقرییبا 10-12 متری (شایدم کمتر) با یه آشپزخونه. یا کرسی و ...  در کنارش اون بنز آخرین مدل که دیگه از جون خر تا شیر مرغ امکانات داشت حتی واست پشتک واروو هم میزد اگه درخواست می کردی !!!!!!

جای همه خالی صبحونه کله پاچه بود و حلیم . از اونجایی همه که ما هیچ وقت دست رد به سینه ی هیچ چیز نمی زنیم از هر دوش یه مقدار خوردیم.

 

پ.ن: تولدم مبارک  

داش علی


کلمات کلیدی: