ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱  

به نام خدا

امروز که محتاج تو ام
جای تو خالی است
فردا که می آیی به سراغم
نفسی نیست
در من نفسی نیست نفسی نیست
در خانه کسی نیست


نکن امروز را فردا بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمی داند


تا آیینه رفتم
که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آیینه هم جز تو کسی نیست


من در پی خویشم    به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم     به من دسترسی نیست


نکن امروز را فردا دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم رو از زمین بر دار


در این دنیای وانفسا تویی تنها منم تنها
نکن امروز را فردا بیا با ما بیا با ما


امروز که محتاج تو ام
جای تو خالی است
فردا که می آیی به سراغم
نفسی نیست


در این دنیای ناهموار که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار رهایم کن از این تکرار


در این دنیای وانفسا تویی تنها منم تنها
نکن امروز را فردا بیا با ما بیا با ما


امروز که محتاج تو ام
جای تو خالی است
فردا که می آیی به سراغم
نفسی نیست


آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است
حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست

 

داش علی

 


کلمات کلیدی: