گله دارم
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳٠  

به نام خدا

 

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس       که چنان زو شده ام بی سروسامان که مپرس

کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد              که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

 

واقعا احسنت !‌ چه کرد این حافظ !

 

پ.ن ۱: گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا     حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس

پ.ن ۲: Nothing else matters !!!! 

 

داش علی


کلمات کلیدی: