به کی شکايت خودمون رو ببريم ؟!!؟؟!
ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢٤  

خواهر یکی از دوستان هنرستانی بوده . معماری. از کنکور که اومده بود بیرون ادعا می کرد اگه نفر اول نشه !‌دوم دیگه میشه (‌منظور خیلی خوب داده بود ) ما هم خوشحال و این حرفا بودیم ... تا اینکه نتایج اومد ... گویا رتبه اش افتضاح شده بود (‌حالا دقیقا خاطرم نیست چند و اینکه اصلا مجاز بود یا نه رو خاطرم نمیاد ... اصلا مهم نیست مهم اینه که اون چیزی که فکر می کرد بشه ۱۸۰ درجه فرق کرده بود )

قسم می خورد که من حقم این نبود و یه جای کار می لنگه و یه کاسه ای زیر نیم کاسه است و این حرفا .... گویا یه بابایی رو تو سنجش داشتن ... پس از بررسی های لازم مشخص شده که رتیه ای این بابا به قیمت ۱۵ میلیون تومن خریداری شده !!!!!!!! ۱۵ میلیون نا قابل !!!!! ‌  بعد رتبه ای ایشون طوری بوده که دانشگاه شریعتی قبول بوده (‌محض اطلاع می گم که دانشگاه شریعی واسه فنی ها مثل شریف واسه ریاضی هاست !!‌)‌

واقعا مرده شور این مملکت رو با همه متعلقات اش ببرن جمیعا !!!! هر روز که میگذره تصمیم من بر فرار از این آشغال دونی و این خراب شده (‌حیف خراب شده و حیف آشغال دونی !!!‌آشغال دونی یه شرفی داره ) بیشتر میشه ! اون وقت می گن بمونین به این مرز و بوم .. به این خاک خدمت کنین !!!!‌تف به این خاک تف به این مرز و بوم !!!!‌ خاکی که شرف نداره آدم باید خیلی بی شرف باشه که بخواد لحظه ای توش خدمت کنه !!!!‌

سرم تو کتاب بود که این خیر به دستم رسید !!!! انقدر که حالم بد شد که به خیال شدم و سریع اومدم اینجا خالی کنم خودم و !!!!‌

سربلند باشید

داش علی


کلمات کلیدی: