بگو بگو ...... محسن نامجو
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۱  

بالاخره آهنگ بگو بگوی محسن نامجو رو گرفتم .... خدا !‌خداست !‌خداست ! اگر کفر نباشه خود خداست!‌!

این یکی از تیتر های سایت بی بی سی بود !‌ شاید مربوط به این پست باشه !

محسن نامجو را اولين بار با آهنگی به نام "بگو بگو"، كه در جشنواره سال گذشته سايت Tehran Avenue .com از طرف رای دهندگان دوم شده بود، شناختم.

این هم متن کامل اون صفحه است !‌آخه بی بی سی فیلتر ه !‌:

محسن نامجو، 30 سال دارد و آموزش موسيقی را در نوجوانی از كلاسهای آواز و نت خوانی شروع كرده؛ دستگاهها و ردیف های موسیقی سنتی ایرانی را ابتدا با استاد شاکری و بعد پیش یکی از بهترین ردیف دانها نصرالله خان ناصح پور، یاد گرفته است. بعد از ورودش به دانشکده موسیقی هنرهای زیبا، با دنیای موسیقیایی جدیدی آشنا شد و کم کم موسیقی هایی که می شنید، استادانش شدند؛ و دیگر نه فقط مثل گذشته موسیقی سنتی، بلکه همه نوع سبک موسیقی را گوش میکرد. با این روحیه جدید، ماندن در دانشگاه که هنوز با موسیقی، متعصبانه برخورد می کند، برایش سخت شد و دانشگاه را ذهنا و عملا ترک کرد.

محسن نامجو سبکهای مختلف موسیقی را آنقدر خوب می شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاری منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگهای او ریتم ها و سبکهای راک، سنتی، جاز، محلی، بلوز، خراباتی و...به گونه ای شنیده می شوند که گویی با نامجو هویتی تازه یافته اند.

از آنجایی که او یک موزیسین و شاعر است، تلفیق نه فقط در وجه موسیقیایی کارهای او بلکه در کلام هم دیده می شود، مثلا عبارات روزمره کوچه را با عبارات ادبی کتاب تلفیق کرده. خودش در این باره می گوید:

" تلفيق از نظر من اپیدمی زمانه است. تلفيق موسيقيايی دو شكل دارد، یکی تلفیق ابزار است، مثلا قرار دادن گيتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال كمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده، مثلا کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم."

از دیگر خصوصیتهای موسیقی نامجو نگاه او به خوانندگی است. از حنجره او هر صدایی که از موجودات زنده در می آید را می توان شنید. که او در توضیح آن می گوید:

"حنجره يك ابزار صوتی است كه هر صدايی می توان با آن ايجاد كرد با چنین نگاهی به حنجره، ديگر مقوله سبك موسيقی بی معنی می شود و رنگ می بازد يعنی ما ديگر چيزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان يک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم فقط همين؛ البته اگر بشود اسم اينها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا اين صدا شامل همه چيز حتی صدای حیوانات می شود."

در موسیقی محسن نامجو از آهنگسازی گرفته تا سرودن شعرها و نواختن ساز،نوعی بازیگوشی یا به گفته خودش شیطنت یافت می شود. او در خلق آثارش شيطنت كردن با هر معيار و هر مصداقی را می پسندد.

آهنگهای محسن نامجو راه انتشار را طی می کنند و خود نامجو همچنان راه بیشتر آموختن را.

از همه این حرف ها که بگذریم میرسیم به آهنگی که جدیدا به دستم رسیده !!!‌وووووووواه !‌

این لینک ه آهنگه که تو وبلاگ یاد باد آن روزگاران .... یاد باد گذاشته شده  بود این هم متن اش که بزور از این ور اونور با هزار زور و زحمت !‌ فایند شد  البته یه کم ادیت و دستکاری کردم متن اش رو ...

بگو بگو

که چه کارت کنم بگو که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل رااااااا

ببين ببين که فغانت کنم ببين که فغانت کنم ز خنده چينم و لب راااااااا 

ببين ببين که نشانت کنم ببين که نشانت کنم ز فتنه کين‌م و ـآآآآآه 

نماز شام غريبان چو گريه آغازم به مويه‌هاي غريبانه قصه پردازم 

به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم 

من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم 

خداي را مددي اي رفيق ره تا من به کوي ميکده ديگر علم برافرازم 

به کوي ميکده ديگر علم برافرازم

بيا بيا که نگارت شوم بيا که نگارت شوم به طرفه سايم و تن رااااااااااااا 

بيا بيا به زيارت شوم بيا به زيارت شوم چو خسته‌ پايم و آآآآآآآآآه 

هماي اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذري بر مقام ما افتد 

حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد 

اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعه‌ي دولت به نام ما افتد هههههههههههههه

شکن شکن که شيارت کنم شکن که شيارت کنم ز شرح شاهد و شور آآآآآآآ 

شکن شکن چه شرارت کنم شکن چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شوووووووور 

بيا بيا که نگارت شوم بيا که نگارت شوم به طرفه سايم و تن رااااااااااااااا ههههههه

بيا بيا به زيارت شوم بيا به زيارت شوم چو خسته ‌پايم و آآآآآآآآآآآ 

ببين ببين که فغانت کنم ببين که فغانت کنم ز خنده چينم و لب راااااااااااااا 

ببين ببين که نشانت کنم ببين که نشانت کنم ز فتنه کين‌م و آآآآآآآآآآه 

بيا و کشتي ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز 

به نيمه ‌شب اگرت آفتاب مي‌بايد ز روي دختر گل‌چهر رز نقاب انداز 

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعه دولت به نام ما افتد ههههههههههههههههه 

بگو بگو که چه کارت کنم بگو که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل رااااااااااااااااااااااااااااااا

بگو بگو که شکارت کنم بگو که شکارت کنم به غمزه مويم و آآآآآآآآآآآآآآ

نماز شام غريبان چو گريه آغازم به مويه‌هاي غريبانه قصه پردازم به نيمه ‌شب اگرت آفتاب مي‌بايد ز روي دختر گل‌چهر رز نقاب انداز هماي اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذري بر مقام ما افتد حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعه دولت به نام ما افتد

این هم یه کسی از محسن که داشتم  الان جلو چشم روی دیواره اتاقمه  

نمی دونم کجا دیدم و یا کجا خوندم یا کجا شنیدم ولی تا اونجایی که یادمه نامجو فامیلی ه اصلی محسن نیست و فامیلی مستعار شه ! تا اونجایی که یادمه فامیلی اصلی اش یه چیزی تو مایه های منتظری یا مظفری یا یه چیزی به این اشکال بود ولی چون زیاد مطمئن نیستم فعلا از گفته خود دفاعی ندارم تا مطمئن شم

داش علی


کلمات کلیدی: