زياد زور نزن بفهمی !‌اونی که بايد بفهمه ( اگه بفهمه !!!!!!) می فهمه !‌
ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳۱  

به نام خدا

قبل از هر چیزی بابت متن زیر از هیچکس معذرت نمی خوام !!!

و بار دیگر خداوند کاری کرد که بر خودم واجب دیدم شکر اش را ریاوارانه در این وبلاگ به جا بیاوم.

بار ها و بار ها شکر اش می کنم که باز فرصتی را برایم فراهم کرد که به خود باز گردم بیشتر فکر کنم و ذهنم از هر آنچه که روزانه 1000 بار درگیرش هستم پاک کنم.

که اگر می دانستی که چه سری در تنهایی است هرگز به دنبال هم دم نمی گشتی. این رازی است که خداوند برگزید تا از ازل تا ابد تنها باشد تنها فکر کند و تنها بماند تنها تصمیم بگیرد

هر گاه تنها بودم

در خودم بودم

به هر آنچه که در روزمره فرصت نگاه کردن نداشتم ، فکر کردم

و چه روح قوی دارد این طبیعت

هوا پاک و صاف

همه چیز سر جای خود

بی ریا

درختان صادقانه سایه افکندند

و رودها بی منت صفا دارند

و پرندگان که چه بی مزد برایم خواندند

و من چگونه جواب این همه لطف و یک رنگی را دهم

آن طبیعت خدا به  من 40 بار فرصت داد تا تنها باشم

تا تنها دوست او باشم

1)     یکی زمین خرید بود و به سراغ ملک اش رفته بود که ویلایی بسازد تا بعدها اگر اسمی از ما به یادش مانده باشد به آن کلبه حقیرانه اش دعوتمان کند !!!

2)     اون یکی خدا رو شکر در آن ناکجا آباد دیگر از قبل تر ها ویلا داشت و به آنجا بعد سالها سری زد !

3)     یکی بعد عمری پدر مادرش اومده بودن تهران !

4)     اون یکی دقیقا دیشب پاهاش طوری ضرب دیده بود که نمی تونست انگشت های دست اش رو تکون بده !!!! انشا الله زود تر خوب شه !!! رازی به مرگ رفیق هامون نیستیم !!!

5)     اون 2 تا واسه 1 لقمه نون بیشتر روزه جمعه رفته بودن اضافه کاری !!!!!

6)     اون 3 تا صبح خواب موندن !!!!

7)     این یکی از دیدن دوستاش حال اش بهم می خورد !!!!

8)     دیگری حس کوه نداشت چون از رستوران خوش اش میومد !!!!!!!!!!!!!!!

9)     اون یکی اصلا  دوستی نداشت !!

10)وای به حال اونی که فکر کرده بود کوه ارثیه پدر منه !!! چون با من پدر کشتگی داشت از همون اول تصمیم اش رو گرفته بود و نیومد !!!!

11)یکی اصلا احساسات تعطیل بود ! خونه ، درس ، کوه ، تفریح ، گریه و خنده یه تعریف دارن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

12)یکی چنان ناز داره که آدم می ترسه ازش بپرسه میای یا نه ؟!!؟!؟ شانس آوردیم دختر نیست !!!!( البته شعور دختر ها به نظر بیشتر میاد ! )  فکر کرده از ک.... کی افتاده !!!! خدا به راه راست هدایتم کنه !!!

13)یکی شمال ایران بود و یکی جنوب تهران!!!!

14)یکی از ترس زن اش نیومد !!!!!!!

15)یه تعداد هم که از همون روز ازل اصلا ازشون هیچ توقعی نمی رفت !!!!!

16)از یکی پرسیدیم چند چنده ؟!؟!!؟!؟ ای کاش مسیج حروم نکرده بودم و نمی پرسیدم !!!

17)اون یکی همچین پایه خفن بود که می خواست قوم و خویش هاش رو هم بیاره !!! گفتم تو خودت بیا نمی خواد کس دیگه ای رو بیاری !!!!

18)اون یکی چون دوستاش نیومدن بعدا ها بیخیال شد !!!!

19)یکی هم خواب صبح جمعه رو دیدن قیافه دشمن هاش ترجیح داده بود !!!!

20).....

خوشحال و شاد داشتم میرفتم به سمت درکه ساعت 8:10 صبح بود که یه مسیج برام اومد ! تپش قلب گرفتم و نفس ام حبس !! نکنه یکی تازه رسیده باشه تجریش !!! هر کی باشه حوصله اش رو ندارم !!!! می خوام تنها باشم !!! گوشی رو از تو جیبم در آوردم !!! یکی مسیج زده بود که به فلان دلیل که بالا ذکر کردم نمی تونم بیام !!! یه نفس درست و حسابی کشیدم و ضربان قلبم رفت سر جاش و لبخندی بر لب گوشی رو گذاشتم سر جاش.....

اگه حوصله داشته باشی تا صبح می تونم برات بشمرم ولی تا همین جا کافی می دونم !!! ارزش حروم کردن انرژی رو نداره ....

صبح دعا می کردم

رو به امام زاده صالح

همون که نذر داشتم 7 پنجشنبه پشت سر هم برم زیارت اش....

که یا حداقل 6-7 نفری بیان یا اصلا هیچ کس نیاد !!!!

آخ که چه حالی میده کوه تنهایی

راحت

آزاد

خوش

فکرات باز

می تونی به هرچی دلت می خواد فکر کنی

به دنیا

یه آدم های توش !!! ( البته آدمی اگه مونده باشه توش ! )

آهنگ بهترین هم زبونت ه

هر چی می خوای ، می خونه برات

اصلا مسیر حالیت نمیشه

......

من قربون دل تنگی هاتون برم

آخه چقدر شما دلاتون اینقدر تنگ و لول ه !!!

قلب یه مورچه هم توش جا نمیشه !!!

آخه بس دیگه دورنگی

تو که می خوای بجنگی

حیف از تو یه رنگی

خوب واسه قشنگی

یادت نره اون همه خاطره

ببین چه راحت از دست ات دادم خوشکله

عقب افتادم از این غافله

داره کم رنگ میشه این رابطه

نه دیگه از دست رفته با این حادثه

همه دلاشون واسه هم شده بود یه ذره مثه این نقطه (  . )

همچین هم یه ذره رو با تشدید می گن که هر کی ندونه فکر می کنه قرن هاس که از این کره خاکی دور شده و حاضر ه  جون اش رو بده و دوستاش رو ببینه !!!!

مرگ سزاوار شماست !

و چه کوته فکراند این جماعت کافر صفت 7 رنگ ، نه 70 رنگ ، نه .... !!!

خرسند شدیم از این که امروز رنگی دگر است

نه رنگ دیروز

تا شب نشده رنگ دگر شد

گفتند از این نکته 1000 نکته بیاموز !

من نیاموخته بودم ! نتیجه اش رو هم دیدم البته نتیجه ای که از روشنایی ساعت 12 ظهر روز 15 مرداد برام روشن تر بود که اگر جز این بود باید شک می کردم بسی بسیار بسیار !

و باز خدا را شکر گذارم که نشان داد

آن باطن مردمان این روزگار را

و باز شکر می گویم اش که

باز دعایم را مستجاب کرد !

و آنچه از او خواستم را برایم فراهم کرد

تنهایی کوه را پیمودن . کوه صبر   کوه ایمان   کوه صداقت

و پا نهادم بر صورت هر دو رنگی و

تپه ها ی غرور را شکستم

و فکر کردم فکر و فکر

و دعا کردم دعا و دعا

تا وجودم پاک شود از هر چه کردم در این عمر پر گناه .

 داش علی 


کلمات کلیدی: