ديويد لينچ و خدا !!!‌
ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٦  

                                         به نام لينچ خدا 

 

بالاخره یکی از بزرگترین ( یکی از بزرگترین و  نه تنها بزرگترین)  معما های زندگی ام که راز های فیلم های دیوید لینچ هستند تا حدود زیادی و نه کاملا کشف شد. تقریبا موضوع فیلم مالهالند درایو رو فهمیدیم . به کمک یه مقاله ای که غزاله تو اینترنت پیداش کرده بود. خوشم میاد از این آدم ( دیوید لینچ رو می گم) واقعا هدف خیلی قشنگی رو تو فیلم های معما گونه اش دنبال می کنه. لقمه رو نمی جوه بذاره تو دهن آدم. یه کاری می کنه یا حالت از فیلم بهم بخوره و دیگه حتی نخوای در مورد اش بشنوی  یا حتی فکر ه بی نتیجه کنی ... یا اینکه انقدر فکر آدم رو به اون فیلم، محتوی اش و منظور اصلی فیلم جلب می کنه که گاها به عقل خودت هم شک می کنی  ... واقعا هنر اینه....  بعضی وقت ها با خودم نشستم ببینم می تونم فیلم نامه ای بنویسم که بشه تا حدودی به سبک فیلم های این بشر نزدیک شد ، دیدم نه ! کار من نیست ! واقعا استعداد می خواد  . بگذریم.

چون فکر می کنم خیلی ها این فیلم رو ندیدن ( خیلی ها اصلا این سبک فیلم ها رو  نمی پسندند) بنابر این به موضوع فیلم مالهالند درایو نمی پردازم بلکه به عقاید دیوید لینچ اشاره می کنم. فکر کنم این جمله رو واسه بار 1000 ی هست که می شنوین...  دیدید می گن مثلا هر کس از اشعار فلان شاعر برداشت خود اش رو می کنه .... این واقعیت دقیقا در مورد فیلم های این آدم به وضوح دیده میشه. این جمله به معنای واقعی اش تو ساخته های این انسان ه. وقتی در مورد فیلم ( محبوب من) ماتریکس تو گوگل سرچ می کردم مقالاتی که پیدا می شدن و می خوندم همه به 1 نقطه واحد ( در کل) می رسیدند و تا حدود زیادی همگرا می شدن ولی وقتی در مورد فیلم های دیوید لینچ سرچ کنی محال 2 تا مقاله مثل هم پیدا کنی که هر دو با هم اتفاق نظر داشته باشن البته این به این معنی نیست که همه با هم دعوا دارن . همه حرف خودشون رو می زنن و همه هم درست میگن ولی هیچ کس حرف تکراری نداره که بزنه !!!! شاید دقیقا چیزی که خدا دوست داشت ما از زندگی کردن تو این کره خاکی بهش برسیم که متاسفانه !!!!

 

خدا خواست با نشانه ایی که سر راه همه مون قرار داده فکر ما رو به اسرار این هستی مشغول کنه .کاری که لینچ می کنه .دوست داره آدم ها بشینن فکر کنن چرا ... چرا باید این نباید اون ؟! و اتفاقا لزومی نداره همه یک چیز بگن در حالی که هیچ کس حرف اون یکی رو نقض  نمی کنه. خدا نخواسته لقمه رو بجو ه بزاره تو دهنمون (‌کاری که متاسفانه داره تو جامعه ما صورت ميگيره  )‌ چون اگه این کار رو می کرد دیگه زندگی بی رنگ و بو می شد. بی معنی میشد ... دقیقا حسی که من نسبت به فیلم مالهالند درایو پیدا کردم !!!! وقتی آدم راز یک معما رو بدونه دیگه براش شیرینی نداره .. به قول غزاله که گفت مثل معجزه است ... وقتی راز اون معجزه برات فاش میشه دیگه اون جذابت رو برات نداره !!!!

 

ادامه بحث واسه پست بعدی

 

                                                 داش علی


کلمات کلیدی: