ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٥  

به نام خدا

همه از اويم و بسوی او باز می گرديم... به دست خودمان !!!‌با سهل انگاری های خودمان!!!‌از ماست که بر ماست !!!

امروز بعد از اين سانحه واقعآ دلخراش و تاسف انگيز تو يه تاکسی بودم ... يکی از سرنشين ها می گفت تقدير بود ديگه !!!‌خدا خواست !!!!‌ می خواستم بگيرم خفه اش کنم !!!!‌ البته حرف ام رو زدم ... گفتم بابا ما خودمون به فکر نيستيم خودمون سهل انگاری می کنيم !!!‌به خدا چه ربطی داره ؟!؟!؟! چرا پای اون بيچاره رو وسط ميکشين ؟!؟!؟! وقتی ساختمون ها مون رو درست اجرا نمی کنيم خوب بايد با يه زلزله ۰.۵ ريشتر هم خراب شه ؟!؟!؟! خدا چه گناهی داره ؟!؟!؟ همه چيز رو گردن اون ميندازين !؟ چه می دونم والا !!!‌

 

تسليت

 

 

 

 

 

داش علی

 


کلمات کلیدی: