در ادامه قبلی !!!‌
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٤  

به نام خدا

سلام . اگه قسمت کامنت های متن قبلی رو بخونين آقا جاسا (‌همون آقا جواد صامعی خودمون)‌ نوشته بود ....

ديگه سختی کشيدن جزيي از وجودمون شده. بدون اون نمي تونم زندگي كنم. اصلا بدون سختي كشيدن در زندگي احساس خلا مي كنم!

من هم در ادامه اين رو واسش تو کامنت وبلاگش نوشتم :

د..... نشد دیگه ... مشکل من هم همین ه !!!!! می دونی زندگی ما و مشکل ما مثل چی میمونه !!! مثل این مثال .... که مثلا تشنه ایم . بعد به ذهنمون میرسه که با زدن چاه می تونیم به آب برسیم و مشکلمون رو حل کنیم ... بعد اگه بخواییم به این فکر کنیم که خوب چاه رو زدیم حالا باید یه وسیله ای بسازیم آب رو بالا بکشه ... یه وسیله به اسم پارچ و یه وسیله به اسم لیوان احتیاج داریم .... بعد که آب خوردیم باید دفع بشه ... محلی به اسم توالت نیازه ... بعد .... بعد ...بعد .... پس ولش کن !!!!! مشکلات که همش هست .... چرا خودم رو عذاب بدم ... سعی می کنیم با تشنگی کنار بیاییم و می گیم زندگی همینه مگه غیر از این هم هست !!!!! من عقیده ام این نیست !!!! ما میگیم دیگه بی خیال همن چاه زدن !!!! این که مسلم ه همیشه مشکلات هست ... این که مسلم زندکی و نمک زندگی به سختی هاش ه ولی چرا از کنارشون رد شیم ... می تونیم از روشون رد شیم .... می تونیم مبارزه کنیم و لی این مبارزه که دیگه باید بهت بچسبه !!!!! خیلی مواقع این مبارزه انرژی ازت میگیره ...

(خواهش می کنم ته دلتون نگين حالم بهم خورد از شعار !!!!!‌يا اينا فقط شعاره !!!!!‌)

علی (‌يعنی .... )‌

 


کلمات کلیدی: