وای بر من
ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۸  

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما

که این سو، پیرمردی با سپیدی های مو

و هزاران بار مردن، رنج بردن

با خمی در قامت از این راه دشوار

که این سو دستها خشکیده ، دل مرده

به ظاهر خنده ای بر لب

و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ

و گه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز

 

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما

که آن سو نازنینی ، غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل

دلی گهواره ی عشقی ، که چندی بیش نیست شاید

و از بازیچه بودن سخت بیزار است

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی

که بس دور است بین ما

و عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است

يا حق


کلمات کلیدی: