از اون بحثايی که آدم دوست داره همش بشنوه ....
ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٧  

به نام حق

۲ شب بود که خوابگاه بودم شب اول حمزه هم بود شبا تا ۴-۵ بيدار بوديم و صبح ها تا ۱ خواب  !!!!!! شب اول که حمزه هم بود بحث های جالبی کرديم .... خدا و پيغمبر و اسلام و جبر و اختيار و عقايدمون ... تو همه زمينه ها .... از همون ايی که من دوست دارم .... تو بحث اختيار و اجبار که بوديم اين جمله رو حمزه از قول يکی گفت .... نظر شما چيه ؟ فکر کن ....

تو يا سوار اين خر شو يا نشو .... مختاری .... برای رسيدن به شهر ديگه بايد از اين راه بری يا پياده ميتونی بری يا با اين خر ......

آيا اين اختيار ؟ يا نه اجباره ؟؟؟؟

حالا يه سوال ديگه ..... آيا تو معتقدی به اينکه هر اتفاق فيزيکی يه توجيه ه فيزيکی هم داره و ممکنه تا قيام قيامت يا حداقل تا قبل از ظهور امام زمان بشر به اون پی نبره ولی وجود داره ....

دارم ميگم يه توجيه فيزيکی نه يک دليل ه فيزيکی ..... مثلا معجزات يا اتفاقاتی که آدم رو متعجب ميکنه (تو هر دوره از تاريخ و هر دوره از زندگی بشر ......) يک دليل فيزيکی حتمآ‌ خواهد داشت ... ؟؟؟؟ خوب فکر کن ....

يا تا چه حد به اثرات دنيوی و فيزيکی و مادگی ه نماز اعتقاد داری ؟  يک نظم دهنده به زندگی ات ؟ يک وسيله برای کمک تو به اين زندگی مادی ؟؟!!؟ و فقط اون رو يه عبادت ندونی ؟؟!؟؟!؟!؟!

يا اگه تو نماز رو واقعآ‌برای عبادت می خونی و چون عاشق خدايی و خوندن نماز رو حسسی می دونی و فقط يه تکليف نمی دونی و واسه اينکه واقعآ به آدم انرژی يا به قول خودمون بهمون حال می ده می خونی ؟ ...پس  چرا تو مسافرت نماز شکسته می خونی ؟؟؟؟!؟!!!!!!؟!؟!؟!؟!؟!؟

يا خيلی چيز های ديگه که فکر می کنم اينجا جاش نيست بحث شه .... ولی اونجا ( خوابگاه )‌شد !!!!

ولی خوب فکر کن ... ولی نه زياد که اعصابت به هم بريزه .....

( مملکت ماست ديگه .....  آزادی انديشه و آزادی بيان هست ..... )

 


کلمات کلیدی: