داره تمووووووووم ميشه ولی ....
ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٠  

به نام خدا

راستش يه مطلبی هست که اصلا حوصله گفتن اش رو ندارم .... يعنی حوصله توضيح دادن های بعدش برای دوستام رو ندارم پس می گذريم

بيکاری و از همه بد تر اللافی هم خيلی بده !!!! ‌افتضاح ه !!!!!  بی برنامگی .... بی عقلی !!!!!

داشتم کمدم رو مرتب می کردم يه کاغذ باطله افتاد جلو دستم ... نمی دونم ماله چه وقتی بود ولی روش نوشته بودم ....

هرگز کاری نکن که ديگران رو به خاطر کاری که در قبال کار تو می کنن سرزنش شون کنی !!!!!! 

يه مدتی ه که از يک سری لحاظ ها راحت ام و بی خيالم ولی از جهات ديگه غير قابل کنترل شدم .... بی خيل ... جوونی ه ديگه  .... هيييييييييييييييييی  

 

 


کلمات کلیدی: