خبری نيست جز ....
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢  

به نام خدا

چيزی واسه گفتن ندارم ... خواستم بگم نگران نباشين زنده ام !!!!!‌ و فعلا زنده ام انشا الله فردا از زير بار خف امتحان ها ميام بيرون البته اگه اين آخری ه اذيت نکنه ... الان هم دارم ميرم خوابگاه ... به هر حال هر چی باشه فردا امتحان رهايی ه ديگه ... بايد خوابگاه باشی !!!!‌  حالا اين امتحان ها تموم شده تازه پروژه ها و گزارش کار ها و بقيه چيز ها مثه کار کتاب تحليل مونده !!!!!‌ کار آموزی هم که نگوووووووووو

يه سری خبر های بد هم از داش شهاب مون شنيديم که .....  فکرمون مشغوله  !!!!!‌  

ديگه اينکه امروز غزال فيزيک ۲  امتحان داره و عصر ميرن اهواز ....

دلم هم واسه اقا حسام تنگ شده با اينکه يه ۱ هفته پيش ديدمش ( قابل توجه حسام  )

راستی ما هم orkut  ی شديم


کلمات کلیدی: