مثه برگی خشک و تنها روی شاخه موندم اينجا می ترسم
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۱  

من کويرم ای خدا ...  در حسرت يه قطره آب

مثه برگی خشک و تنها روی شاخه موندم اينجا می ترسم

توی چنگ وحشی باد برم از خاطر و ياد       بپوسم 

همه ی روزای من            قصه ی بودن من

توی آيينه دلم           مثه شب سياه و سرده .... مثه ابر ها رنگ درده  

(سياوش قميشی)

آری می ترسم   .... که من ....

من آن برگ خشکيده ی فصل بهارم

و باران تابستان آنقدر مرا خيس کرده

که حتی باد زمستانی هم توان تکان دادنم را ندارد

چه رسد به شادی های پاييزی !!!!!‌


کلمات کلیدی: