ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٥  

خداييش متن قبلی علی اون قدر برام با ارزشه که دلم نمياد بعدش چيزی بنويسم. من ديگه نميخوام وصف حال خودمو بنويسم.خودم و خدای خودم ميدونيم...و ای کاش علی هم ميدونست..ولاغير... من برا خودم از خاطرات چيزی نميگم.اونا گذشتن و تموم شدن.پرنده مردني‌ست...آنچه مي‌ماند پرواز است. هر چند که شايد به خاطر همين خاطرات باشه که الان جدايی برام سخته.ولی هر چی باشه حاصل اين دو سال با هم و در کنار هم بودن‌،با تمام فراز و نشيب هايی که وجود داشته،محبتيه که ديگه ربطی به اون خاطره‌ها نداره. الان تنها چيزی که برام مهمه حاله.اکنونه.اين که همين الان از با هم بودن لذت ببريم و نذاريم لحظاتی که ميتونن خيلی قشنگ باشن،بيهوده و بلکه با نارحتی تلف بشن...

يا حق                                                  غزال            

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: