ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۱٧  

به نام او که هميشه هست

بالاخره تعطيلات هم تموم شد و دوباره دانشگاه و درس با مقداری چاشنی الافی... خوب بود.عيد خوبی بود. مثل هر سال.ولی حال و هواش مثل هر سال نبود.اين بار خودم يه جا بودم،دلم يه جای ديگه... اين بار توی هپروت سير مي‌کردم بد فورم...تابلو... ولی با همه‌ی اين حرفا خوب بود...با وجود همه‌ی دلتنگي‌ها،شاد بودم...اغلب با SMSهايی که به دستم مي‌رسيد ذوق زده ميشدم...يه حس خاصی بود...ترکيبی از شادی و دلتنگی...و آرزوی اين که ای کاش پيش هم بوديم...با هم بوديم...ولی زود به اين نتيجه مي‌رسيدم که نبايد زياد توی رويا سير کنم...خوب نيس...بد عادت ميشم...ديگه آدم حق تو رويا بودن رو هم نداره...

يا حق                                                         غزال   


کلمات کلیدی: