به ساز کی برقصيم ؟؟؟؟؟؟
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢۸  

به نام مادر بهار

همش فکر می کنم خدا تقويم اش رو گم کرده و پول نداره يه دونه ديگه بخره و سال و ماه رو قاتی کرده !!!!‌ نمی دونه که ۲ روز ديگه بهاره !!!! يادش نبود ه زمستون برف ببارونه حالا شب عيدی واس من شير شده !!!!

يا شايدم درس اش يادش رفته نمی دونه که شب عيدی آخه برف می خوام چی کار  درخت ها قاتی کردن  نمی دونن الان تابستون يا زمستون !!!!!‌

ولی کاری ندارم ها هوا توووووووووووووووووووووووووووووووووووپ شده ها ... معرکه ... ملس ...... حال می ده قدم بزنی تو اين هوا .... (البته يه کمی سرد هستا   )

شده قضيه ی اون ترکه که جای خدا نشسته بود .... يه روز خدا می خواسته بره مر خصی ... طرف رو  می ذاره جای خودش ... بهش می گه ای کليد رو بزنی برف مياد .. اون رو بزنی بارون مياد ... اين يکی آفتاب می شه اون رو بزنی زلزله مياد .... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!‌فکر کنم طرف سر کاره !!!  يا بچه اش رو گذاشته اونجا بازی کنه (با دکمه ها !!!!)‌ ما اينجا نمی دونيم به ساز کی برقصيم ؟؟؟!!!؟؟

برف ؟ بارون ؟ آفتاب ؟؟!!!؟!

ولی خدايا شکرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر..... هميشه .....

راستی عيدتون هم فعلا مبارک باشه تا بعد (عيدی ما يادتون نره ها !!!! )

 


کلمات کلیدی: