ياد دوستان!!!
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/۱٢  

امروز(۵شنبه) با بابام رفته بودم جمهوری دنبال مغازه مي گشتيم
آقا اصلآ قربونه خدام برم!!! ياد چه كسايي در ذهنم خطور كرد
خدا كنه همشون هر جا هستن زنده و سر حال و شاد و شاداب باشن و
خوش بگذرونن وخداشان يارشان…… !!
اسم يه مغازه مهتاب بود فكر كنم دروغ نگفته باشم 15 بار از جلوش رد شدم.
به ازاي هر بار رد شدن 2 بار ياد مهتاب مي افتادم.
به فاصله 2 تا مغازه اسم يه مغازه الكتريكي مهران بود..و
از جلوي اون هر بار كه رد مي شديم 3 بار ياد آقا مهران گل كه
ارادت خاصي خدمتش دارم , افتادم.
اين يكيُ داشته باش, حدود ساعت 11 بود كه بايد منتظر صاحب يه مغازه
وايميستاديم . 2 تا بچه دوقلوي خوشكل ماماني از همونايي كه منُ مي كشن و
ادمُ ياد بچگي اش ميندازه ديدم. يكي 2ختر و اون يكي پسر..
حدس مي زني اسمشون چي بود؟ 2ختر يه لباس تابستوني باز خوشكل و كوتاه تنش بود
و پسره هم از اون پسراي شر و مثه وروجك…
باهاشون دوست شدم … چي شد حدس زدي اسمشونُ؟؟؟
همينكه اسمشونُ پرسيدم رنگم اين رو به اون رو شد و كمي به خودم و
اتفاقاتي كه داشت مي افتاد شككم برد.
پسره اسمش علی و 2ختره مهتاب!!!
ياده رضا امير خاني افتادم.
انشاالله اون هم هر جا كه هست صحيح و سالم باشه..
هر بار كه با اون بچه ها صحبت مي كردم ياد رضا امير خاني و كتاب
من او
افتادم حالا حساب كن نيم ساعت داشتم باهاشون حرف مي زدم
ببين چند باريادشُ كردم؟؟!!!!
اسم يه سيسموني فروشي بيتا كوچولو بود . ياد بيتا (خواهر غزاله) افتادم
اخه بيتا اعصاب اش خورد مي شه اگه كسي به او بگه بچه!!!!
ولي………لامسب(لا مذهب) عجب روزي بود…
يكيُ از پشت ديدم .يه 2ختر بود خيلي هم ساده پوشيده بود شلواره لي يخي با يه كتــوني
و يه مانتو اي همچي كوتاه با يه روسري تقريبآ زرشكي با يه كوله!!! آقا تا اينُ ديدم به قوله
رضا امير خاني ته دلم لرزيد + پاهام!! ياد غـــــزاله (كه الان مشهده )
افتادم ولي خبري از بوي ياس نبود!!!
ولي اين يكي با دو-سه مورد ديگه فرق داشت جدآ يه لحظه فكر كردم خودشه!!حتي يه لحظه
يادم رفته بود كه الان مشهدِ و من درخيابان هاي تهران و پاساژهاي جمهوري !! اون دخترُ1بار
ديدم ولي ...1000بار ياد…افتادم!!!
داشتم مي رفتم ببينم كه خودشه يا نه..كه صاحب مغازه اومد و بابام صدام زد كه بريم.منم
بالاي سرمُ نگاه كردم يه چشمك به فرشته هاي آسموني زدمُ رفتم!!!

کلمات کلیدی: