سگ های فروشی ...
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/۱٥  

خدايا شکر...

صا حب فروشگاهی بر  روی تابلوی نصب شده بر بالای در مغازه اش نوشته بود :"توله سگها ی فروشی" چنین تابلوهایی راه جلب کردن توجه بچه های کوچک است،از این رو پسر بچه کوچکی به او مراجعه کرد و پرسید:توله سگها را چند می فروشید؟

صاحب فروشگاه پاسخ داد:"از 30 دلار هست تا 50 دلار    

پسربچه  دست به جیب خود برد و مقداری پول خرد بیرون آورد و گفت:من دو دلار و 37 سنت دارم.ممکن است آنها را ببینم؟

صاحب فروشگاه تبسمی کرد و سوتی زد واز لانه ای سگ ماده ای با 5 توله اش بیرون امدند.یکی از توله ها  از بقیه خیلی عقب مانده بود. پسر بچه آن توله آخری را که می شلید نشان داد و پرسید:"آن سگ کوچولو چه ناراحتی دارد؟"

صاحب فروشگاه گفت:"دامپزشک او را معاینه کرده و معلوم شده که کاسه مفصل ران ندارد. او برای همیشه شل خواهد بود

پسر کوچولو با هیجان گفت من این توله سگ را میخرم.

صاحب فروشگاه گفت  نه نمیخواهد آن سگ کوچولو را بخری . اگر بخواهی من آن را به تو مجانی میدهم.

پسر کوچولو کاملا برآشفت وبه چشمان صاحب فروشگاه نگاه کرد.سپس انگشتش را جلو آورد و گفت  نمی خواهم تو آ ن را مجانی به من بدهی،آن توله به اندازه سایر توله ها می ارزد. من حالا دو دلار و 37 سنت به شما میدهم و بقیه اش را هر ماه 50 سنت می پردازم تا تمام شود

صاحب مغازه پاسخ داد:"واقعا لازم نیست تو آنرا بخری. او هرگز نمیتواند مانند سایر توله ها راه برود، بجهد و با تو بازی کند

در این هنگام پسر کوچک خم شد وپاچه شلوار پای چپ خود را بالا کشید و پای معیوبش را که بستی فلزی داشت نشان داد و به صاحب فروشگاه نگریست و گفت :" خود منهم خوب راه نمیروم و   سگ کوچولو کسی را لازم دارد که حال او را درک کند.

 

نوشته:آلن کلارک

برگرفته از کتاب:غذای روح 

 

 


کلمات کلیدی: