ای کاش ....
ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢  
رفته بودم وبلاگ ه يکی از بچه ها ... متن اش رو خوندم قشنگ بود ... واسش يه پيغام نا قابل گذاشتم که کاش نمی ذاشتم چون بعدش مجبور شدم ۸۰۰ تا پيغام ديگه بذارم و قبلی ها رو درست کنم .... ولی از اون جايی که يه ۱۰-۲۰ روزی است که متن نذاشتم گفتم پيغامی که واسش گذاشتم رو بذارم ....
....
---------------------------------------------------------------------------------------------------
خرسند شديم از اينکه امروز رنگ دگر است نه رنگ ديروز .... تا شب نشده رنگ ديگر شد .... گفتند از اين نکته هزار نکته بياموز ....
در ابن روزگار بي مهر ....بهترين گدايي .... گدايي سادگي و صداقت ه و من سرم را بالا نگه مي دارم .... و افتخارم آن است که در دستان کودکان شاد يک لقمه نان محبت مي گذارم .... تا که خنده را بر لبان پاک آنها ببينم .... من گداي خنده ي اويم ....
---------------------------------------------------------------------------------------------------
مثلا از اون ۸۰۰ پیغام ۷۰۰ تاش با آدرس اشتباه پیغام می ذاشتم آخه به دیفالت اش نگاه نمی کردم ..... ولی باز خدا رو شکر اسم ام درست بود و ۱۰۰ تای باقی مونده یا غلط دیکته ای هام رو درست می کردم یا آدرس رو درست می کردم .... یا .... خلاصه که آقا خوب نمی تونی نذار ....پیغام نذار ...


کلمات کلیدی: