ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢۸  

پريشب آخرين قسمت سريال کيف انگليسی رو پخش کرد.مستانه پيرايش که در اثر بي‌رحمی دنيای سياست مجبور شده بود به پاريس سفر کند،در آنجا ازدواج مي‌کند.از طرفی زهره از منصور اديبان طلاق مي‌گيرد و اديبان تنها مي‌ماند.پس از يک سال و اندی که مستانه به ايران باز‌مي‌گردد،اديبان از طريق هوشنگ او را پيدا کرده و به ديدنش مي‌رود.خاطرات قديم را بازگو مي‌کند.اما مستانه مي‌گويد که تمام خاطرات را از ذهنش پاک کرده  است و ديگر نمي‌خواهد چيزی از گذشته بشنود.اديبان که فکر مي‌کند مستانه هنوز مجرد است،به او پيشنهاد ازدواج مي‌دهد و مستانه رد مي‌کند و اديبان مي‌رود.(البته همه اينا رو واقعاْ بايد ديد،چون نگاه‌های ردوبدل شده را نمي‌توان در قالب کلمات گنجاند.)مستانه در حالی که با نگاهش اديبان را که در حال دور شدن است بدرقه مي‌کند،قدم زنان وارد زمين تنيس مي‌شود و در حالی که مجبور است تمام عشق و احساس خود نسبت به اديبان را پنهان کند تا مبادا غرورش جريحه‌دار شود،آرام آرام اشک از گونه‌هايش سرازير مي‌شود و در همين حال است که بازی زيبای ليلا با موسيقی تأثيرگذار فرهاد (گشته خزان) دست به دست هم داده،اشک‌های مرا غلتان و دلم را لرزان مي‌کنند.


گشته خزان نوبهار من ، بهار من                                               رفت و نيامد نگار من ، نگار من


سپری شد شب جدايی،به اميدی که تو بيايی            آخر ای اميد قلبم! با من از چه بي‌وفايی


يا حق                                                    غزال


 


کلمات کلیدی: