ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱۱  

”به نام او که هميشه هست“

پنج شنبه و جمعه همش کتاب خوندم.اول يه کم از حجاب هستی محی الدين ابن عربی رو خوندم.بعد که مخم سوت کشيد ، بی خيالش شدم و خوابيدم(پنج شنبه شب).جمعه از ساعت ۸ صبح شروع کردم به کتاب خوندن ... سيذارتا (هرمان هسه) اونو تا عصر تموم کردم.بعد يه کم ايتاليايی خوندم و بعد دوباره رفتم سراغ حجاب هستی و بخش احديت و قربت رو تموم کردم و حجاب ها رو تا حجاب چهارم خوندم..انصافاْ برای امتحانا هم اين قدر سرم تو کتاب نبود.شب که خواستم بخوابم حوصله نداشتم تو رختخواب به مغزم فشار بيارم.کتاب خاطرات حوا رو که پارسال از نمايشگاه کتاب خريده بودم خوندم.اين کتاب مربوط ميشه به بخش Eve's Diary از کتاب Adam & Eve's Diary که نوشته‌ی مارک تواين ِ.بد نيست...برا خواب خوبه.امروز هم اومدم از فروشگاه کتاب مرجع کتابی به نام "تعاليم صوفيانه‌ی حلّاج" خريدم.يعنی راستش مي‌خواستم نهج‌البلاغه بخرم که ديدم بهتره از کتابخونه معارف دانشگاه بگيرم ، بعد اگه لازم بود بخرم.ولی کلی حال کردم...عجب کتابايی داشت لامذهب.تو بخش عرفانش يعنی ۸۰٪ کتابای مورد علاقمو داشت(در اين حوزه).اما کو پول...بيخيال بابا! پس کتابخونه رو برا چی گذاشتن؟!!

يا حق                                                   غزال        

 


کلمات کلیدی: