چه سخت است...
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٥  
به نام او كه مي داند و دانسته نمي شود
و اين ما هستيم كه ندانيم . از هيچ ندانيم و بر ما نيست دوست داشتن دوست
كه در ماست دوست داشتن او.
و بر ماست دانستن ‚ شناختن و ديدن .
بايد بدانيم ديگران را‚ دوستان را ‚ اطرافيان را
بايد بشناسيم زمين را طبيعت را خود را و قانون را .
بايد ياد بگيريم حقوق را . احترام را ادب را.
ساده زيستن و يك رنگ بودن و همين.
و بايد دوست بداريم دوستان را و چه تلخ است دل شكستن ها و نامردمي ها
و تظاهر ها و حرف هاي پوچ و…
و چه سخت است امتحان ها و شناختن ها.
و چه سخت است امتحان ها و شناختن ها.
و چه سخت است امتحان ها و شناختن ها.
وسخت تر از آن است سربلند بودن و شاد زيستن در اين شاهراه .
و نرنجاندن خود و خدا.
و نبايد اين راه
راهنمايي باشد براي دره ي كدورت ها و نا پاكي ها و زشتي ها و بد ديدن ها.
كه نبايد اين لحظه هاي گذرا ولي بياد ماندني و گاهآ تلخ و گاهآ رنج آور و به ظاهر
شاد ‚ عقلمان و دلمان را و خاطر و خاطره هايمان را چون ديواري كه هر رهگذري ‚ گذري
بر آن مي كند و خطي بر آن مي كشد ‚ سياه و تيره كند.
و چه هدف پوچي است در نور نشستن و سايه ي خود را زل زدن به اميد روزي كه صدايي از اين سايه بر آيد.
به راستي چيست راه ه خود و ديگران شناختن؟ آيا گوشه اي نشستن و به سكوت دوست گوش كردن . تو از من مي خواهي از اين سكوت انسان را بشناسم؟؟!!!
بدون حرف زدن انسان شدن را تو از من خواهي!!!!؟؟
آيا جز اين است عمل را عكس العملي است؟؟!!! آيا جز اين است دوست را از جواب و رفتارش شناختن؟؟؟!!!!!
من چه كنم كه تو با من صحبت كني تا كه از درون ات آگاه شوم؟؟؟!!!!
آيا جز اين است كه تو را در تنگناها قرار دهم جز اين است كه ترا برنجانم
و آنگاه از عمل ات ترا بشناسم از حرف هايت از دردل هايت از لحن صدات ؟؟؟!!!!!
از نگاه ات از خند ات از … از مهرباني ها و بخشش ها…؟؟؟!!!!
آيا همواره ترا تحسين كردن راه ه رفاقت است؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
كه تو اين را زمن مي خواهي……
و سكوت را از من مي خواهي و لبهاي خو همواره بستن را مي پسندي . چون كه آدم مغروري هستي و كور بودن را مي پسندي و در جهل خود باقي ماندن را.
تو را به خدا انقدر همه را به كيش خود مپنداريد. مرا ترس و زجري است از اين هيولا ي محبت خوار.
و به راستي چه چيز خوب است و چه چيز بد؟ چه کاري زشت است و چه کاري زيبا؟ چه حرفي نزدني است و چه چيز زدني؟ کدام کار منطقي است و کدامين حرکت غير عقلاني؟ اصلا عقل چيست؟ و زاده ي چيست؟ عقل چگونه کامل مي شود.
من هزاران بار گفتم باز هم مي گويم ...
عقل و منطق زاده محيط و دنيا و شهر و محله و آدم هاي اطراف اوست.اگر بچه اي بعد از به دنيا آمدن در اتاقي بزرگ اش کنند تنهاي تنها و بدانيم آن بچه به ذات قادر به حرف زدن باشد و فقط همين.انوقت بعد از گذشت 20 سال او را از اتاق بيرون آورند و از او بپرسند فلان کار زشت است يا زيبا ؟ اجتماعي است يا غير...؟ فلان است يا فلان...؟ چه دارد براي گفتن؟ هيچ...
چون عقل او هيج تجربه اي ندارد .هيچ چيز نديده است.
آزادي بيان و آزادي انديشه کجا رفته و البته در کنار دوستي . بگذاريد هر که هر جور که دوست دارد فکر کند و هر آنگونه که مي انديشد حرف بزند.
بعضي وقت ها مي شود که براي رسيدن به يک هدف (بزرگ يا کوچک) راهي را انتخاب کنيم که از ديد ه ديگران و گاهآ خودمان اشتباه يا به نظر برسد يا به واقع اشتباه باشد. که بايد تحمل کرد ....و ان الله مع الصابرين.
هميشه سعي کنيم ديگران را باور کنيم بشناسيم و سعي کينم افکارشان را بفهميم و نه فقط به راهشان بخنديم . و فقط درگير 4 تا کلمه و حرف نباشيم آنچه مهم است منظور و هدف طرف مقابل است و بس.
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي در گوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون كوه بودن
ولي در چشم خود آرام نشستن
براي هر لبي شعري سرودن
ولب لبهاي خود همواره بستن
…………………………………………………………
به رسم دوستي دستي فشردن
ولي با هر سخن قلبي شكستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش
ولي در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاك سپردن
ولي بر دل اميد به خانه بستن
به من هر دم نواي دل زند بانگ
چه خوش باشد از اين غمخانه رستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي در گوشه اي تنها نشستن(قميشي )
من براي تو مي خونم هنوز از اين ور ديوار
هر جاي گريه که هستي خاطره هات رو نگه دار.....
****************************************************
و خدا ما را به راه راست هدايت كند (انشاء الله) .



کلمات کلیدی: