تبريك و تسليت !!!
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٥/٢  

يه روز يه باغبوني يه مرد اسموني
نهالي كاشت مييونه باغچه مهربوني
.......
( شادمهر عقيلي)
خـــــــدا يا شــــــكر....
ما كه عقل نداريم ..ما كه شعور اين حرف ها و اين كار ها رو نداريم...
خدا يا شكرت...
كه تو فرمان ام دادي و به جشن بزرگ ياس تنها عزيزت مرا خواندي
مرا دعوتم كردي ...ما رو هم بنده خودت حساب اوردي ...شكرت چگونه گويم؟؟
بله شادي...بله جشن ..چرا بگم عذا چرا؟؟؟!!!بايد بگم جشن...
امروز روز افتخار ماست افتخاري از اين بالا تر كه مادر مادرم, مادر مادربزرگم, مادر من,
مادر تو, مادر او, مادر ما, مادر همه, مادر عالم, امروز به خانه اش باز ميگردد ...
امروز مادر ما به بهشت برين مي رود...و ما به كجا؟
و با شهادت اش مهر آخر را بر صداقت و راستي اش مي زند ...
ايا اين عذاست؟؟!!!
من كجايم؟ تو كجاي؟ او كجاست و ما كجا؟
اگر هم عذاي است اگر هم گريه اي هست گريه ي فرشتگانست به حال من به حال من...
اگر عذاي هست اگر هم گريه ي هست گريه هاي هرشب مهدي است به خاطر اعمال هر شب من
بيا اين هم از آخرين اميد ما براي آخرتمان!!!!
فلك روزي كه اين عمامه سر كرد
زمين و اسمان زير و زبر كرد
من از عشق حسين ديوانه بودم
غم زينب مـرا ديوانه تر كــرد
کلمات کلیدی: