هريک به سمتی ميرفتند ولی من....
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۸  

به نام خورشيد اميدواری

يه استخر کوچيک بود می خواستم توش شنا کنم . بايد شيرجه ميزدم . ميتونستم به راحتی عرض اش رو حتی طول اش رو شنا کنم . ولی نمی دونم چرا می ترسيدم .واسه همين قبل از شيرجه نفس عميقی کشيدم خيلی عميق .شايد به اندازه کل عمرم نفس کشيدم .نمی دونم اين همه هوا رو کجا جا داده بودم؟؟ چشام رو بستم و شيرجه زدم .چه آبی بود... صاف . تميز . خنک . دل نشين . اصلا دوست نداشتم سرم رو بالا بيارم نمی خواستم اين شيرجه تموم بشه ... پايانی داشته باشه . ماشاء الله نفس هم داشتم و همين طور شنا کردم و تو آب چشام باز بود کم کم حس کردم آب در حرکت ه سرعت اش داره زياد ميشه ترسم بيشتر شد ولی بازم دوست داشتم شنا کنم و سرم رو بالا نيارم و با خودم گفتم :‌بابا آب استخر که تکون نمی خوره ... ولی انگار تو رودخونه بودم .توجهی نکردم .خيلی خوش می گذشت . آب دوباره ساکن شد و کمی کدر و شور . مثل آب دريا .باز هم حاضر نشدم سرم و بالا بيارم .ترسم چندين و چندين برابر شده بود نمی دونم چی شد که يه دفعه سرم رو بالا آوردم ديدم درست وسط دريا ام تنها و سرگردوم .وحشت و ترس تمام وجودم رو گرفته بود. نمی دونستم چه جوری خودم رو روی آب نگه دارم شنا يادم رفته بود نمی دونستم کدوم وری برم؟!!؟ خورشيد هم پيدا نبود راه رو تشخيص نمی دادم دلهره گرفته بودم نفس ام بند اومد و بدنم خشک شده بود پلک نمی زدم .

مرغان دريايی به يک سمت . موج دريا به راهی ديگر و ابرها به شرق و ماهيان به سوی خوشبختی خود می دويدند و من آنان را می نگريستم و نمی دانستم به دنبال کدامشان بايد بروم؟؟

ناگه صدايی برآمد: که چه زود خود اينگونه باختی . دريا را ز چه می ترسی؟ نفس عميقی بکش . دريا همچون استخر است . نفس بکش و آرام باش و آرام . که دريا هم ساحلی دارد .خشکی دارد و تو بی ساحل نخواهی ماند .خدايت را شکر گذار باش که در دريايی آرام و زلال سرت را بالا آوردی.اگر می خواستی با همان سرعت شنا می کردی چه بسا سر از اقيانوس عظيم و مواج سر در می آوردی و از ترس می مردی.

دريا هم ساحلی دارد و تو بی ساحل نخواهی ماند.

************************************************************

تا که يک روز تو رسيدی توی قلبم پا گذاشتی          غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد                    برای داشتن عشق ات همه جونم ارزو شد

تا نفس کشيدی انگار نفس بريد تو سينه               ابر و باد و دريا گفتن حس عاشقی همينه ....

 

 


کلمات کلیدی: