او که هميشه هست
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱٧  

به نام او که هميشه هست

مي‌خوام از امام زمان بگم.از اين که کيه...چيه...کجاس...

من ميگم آقا جون!شما چرا نشستی منتظر که يکی...يه مهدی نامی...بياد و همه‌ی دنيا رو آباد کنه؟  چرا بايد مسابقه بذارن که هر کس برای نيمه‌ی شعبان خيابونارو قشنگتر تزيين کرد،بهش جايزه ميديم؟   چرا هميشه سعی ميکنن مردم در جهل خودشون باقی بمونن؟ خوب به جای اين چيزا بياين حقيقت رو ببينيم.چرا سعی مي‌کنيد چشماتونو ببنديد؟ بابا جان...والله انتظار اين نيست.پس چيه؟

آدم بايد منتظر ظهور خودش باشه،نه کس ديگه.آداب انتظار هم چيزی نيست مگر تزکيه‌ی نفس و تلاش برای خودشناسی . اگه خودت رو بشناسی،خودت ميشی امام خودت و شايد ديگران.خودت ميشی ناجی.بايد قلبت منتظر ظهور باشه...چطوری؟! بايد به قلبت نور بپاشی.امام زمان هست.امّا ديدنش کار هر کسی نيست.چشم بصيرت مي‌خواد.نور ديده مي‌خواد.روشنی دل مي‌خواد.بايد آيينه‌ی دلت رو صيقل بدی تا ببينيش. توی زنگار که نقشی ديده نميشه.

فکر کنم زيادی رفتم سر منبر...فعلاً کافيه...

يا حق                                               غزال


کلمات کلیدی: