ديار
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/٦  

به نام دوست


و در آن ديار غربت چه صفايي داشت تنها خواندن، تنها ماندن ، تنها فكر كردن وفكر نكردن ، بازي هاي كودكانه بگو بخند و بي خيال راه رفتن و كبوتران پرواز مي كردند
تنها و زيبا ، آسمان آرام و تنها براي زمين لالايي مي خواند ،ستارگان مي خوابيدند
بي فكر و بي دقدقه،آرامش بود ،غصه كدوم بود؟؟!!
و گل به دنبال باران بود و باران فراري و گل اصرار كرد و باران تسليم شد و باريد.
و گل از سنگيني باران پژمرد.
و چه سخت است در اين ديار آشنايي زندگي كردن و چند روزي است دنيا را ز من گرفتند.
و حرف هاي بي رنگ و بي صدا بي ريا و كج عقلي ،كج بيني و انديشه هاي به لجن
نشسته و بي اعتمادي و افراط و تفريط و نزديكي نزديكي و نزديكي و حاصل دوري
مطلق . و عشق ، آرزو و فردا و حاصل كشتي به گل نشسته اميد ها و گريه هاي بي حاصل و باغ آتش زده و دوندگي و مهرباني و محبت و عشق و مروت و حاصل فراموشي.
خونسردي ها، بي تفاوتي ها، ناچاري ها ، امان ها و حرص خوردن ها همه بيهوده
و فكر هاي غلط و راه هاي اشتباه و تجربه نيست.
درخت چه مي داند از دل ه ميوه . كرم ميوه را مي خورد و نه درخت را و درخت
گريان و حرص مي خورد و همواره آه مي كشد آهي كه صدايش هزاران بار سنگين تر
و بلند تر از آه برگ است به هنگام بوسه زدن بر زمين در خزان .
و روزي سيب خود درختي خواهد شد.پر از ميوه ،پر از برگ پر از طراوت و شادابي
و درد بسيار و آه فراوان . روزگاري 1 آه مي كشيد و حال هزاران آه كه هريك سوزناك تر و خشن تر از غرش آسمان بر سر كوه هاي بلند و نامرد روزگار بر سر كوه هاي
سياه و نابينا.

و اين است حاصل مهر محبت دوستي وفا و عشق و ديگر هيچ.
و اكنون كه از جاده هاي سرد پشيماني با كوله باري از نگاه ها و غم ها بر مي گردم
پايم خسته پشتم خم صورت ام داغ چشمانم تاريك اشكم جاري عمر كوتاه و تجربه بسيار، بر ميگردم و ديار عشق را مي نگرم و خرابه اي بيش نمي يابم
. ومن سالهاست
در آن خرابه ها مي زيستم با همان سيب و حال سايه اي از درخت نيست.
و اكنون روبرويم روستاي غربت و تنهايي مانده است با هزاران يار زيبا و با وفا
و باز به دنبال راه مي گردم تا مرا به شهر عشق باز گرداند ندانم چرا ... ولي اين عشق
نيست. زندگي است و زندگي -عشق- آزادي هر يك تجربه اند
و سرم را بالا مي گيرم ،درخت سيب لبخندي مي زند و برگي كه سالهاست با
دست خود بزرگ كرده است ، از لابلاي شاخه هاي خشك اش بر دامن خسته ام به يادگار
مي اندازد و اين است مفهوم واقعي دوست داشتن و عشق و مهر.

و تو به اشتباه راه ديار دوستي را گفتي و درخت دانست و بس.


علی


کلمات کلیدی: