ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٦  

غروبا چراقا می شه روشن خيابون
عاشقا مسه ما(ه) ميان از خونه بيرون
دخترا پسرا تب عشق تو دلاشون
همه جا يه صدا صدای خنده هاشـون
(اندی)
ما هم ديشب با بچه ها ( به قوله مهنوش( ۲ختر خالم ) اکيپپی) رفتيم
تئاتر بعدشم رفتيم بيرون گشتيم ....
جای خيلی ها خالی... خيلی خوش گذشت کلی خنديديم کلی حال کرديم ...
تا حالا اينجوری بيرون نرفته بوديم ....
ديگه بيشتر از اين تعريف نمی کنم تا دلتون نسوزه!!!!
به قوله فائزه :" خوش گذشت چون جوون (جوان) رفته بوديم (حتمآ)!!!"
به هر حال جای همه بچه های باحال و با مرام خالی بود....

کلمات کلیدی: