ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/٤/٢٤  

می گه: "تلفن بزن" ميگم مامانم کليده
ميگم تو بزن ميگه "مامانت کليده!!!"
می گم On line شو ميگه" کارت ندارم"
واسش کارت می خری ... بدون اينکه On line ببينيش ميگه :" کارته تموم شد!!"
On line هم که ميشه دعا می کنم ای کاش Off بود ...
چراقم تو Friend list اش به ظاهر روشنه خدا کنه چراقم تو ذهنش
و تو فکرش هميشه روشن باشه
حتی وقتی که Off هستم.
خدا خدا ميکنم خودشُ فقط تو چت Invisible کنه و هرگز تو زندگی Invisible نشه
می گم بريم بيرون ميگه باشه... ولی خدا داند از ان دل سنگ اش....
می ريم بيرون ... خدا داند که با من کجا ها که نمی رود...؟؟!!!

با اين همه بد بختی و مصيبت و مشکلات ...
ميدونی چی ميگه....می گه " بی خبــــــر وبلاگ مي سازی؟؟!!!"
اخه خـــدا تو بگو من چجوری ميتونستم بهش بگم؟؟!!!
با تلفن ؟؟ با چت ؟؟ وقتی که می بينمش؟؟ وقتی که می ريم بيرون؟؟ وقتی که حواسش پيش منه؟؟
خودت مي دوني كه فقط خودتي كه شبا موقع خواب باهات حرف مي زنم
نكنه يه وقت داداشه خوبي نبودم؟؟!! نه خدا نكنه...اين حرفا چييه؟ زبون ....
شايد که نه حتمآ بدی از من بوده ؟؟!!! خـــدا فقط توی که راستشو به من می گی
بگو انچه بايد می کردمُ و نکردم ... بدو.. بگو ... زودباش بگو... صبرم نيست...
ولی قبل از گفتن قدرت اصلاح کردن هم بده...
خدا کنه اين متن نخونه ..چون اينا حرف دلم نبود انگشتانم روی کيبرد مي لرزيدند
اگر هم خوند خدا کنه ناراحت نشه دوست ندارم در اين دنيا و در اين کره خاکی
کسی از دستم ناراحت باشه يا بشه....
کلمات کلیدی: