ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٥  

به نام او که هميشه هست


امروز روز عظيمي است.من پي به واقعيتي بردم كه اگرسالها تجربه كسب مي كردم و سيل وار به راه مي افتادم و در پي اين واقعيت بودم هرگز به آن دست نمي يافتم‏‎‍‏. من اين صحنه را در روياي صادقانه ديدم.من ديدم تاريكي كه به آفتاب نياز دارد
با آفتاب مي جنگد و برق هايش را اسير مي كند .من ديدم جاي پاي تاريكي خاكستر سرد آتشين دل مي رو يدو جاي پاي خورشيد نيلوفر پژمرده مي رويد.من ديدم كه اسب حسين چه آهسته و سرد گام بر مي داشت و چه نااميدانه به صحراي كربلا نظر مي كرد.
من ديدم كه وقتي مادر مي گريست با هر قطرة اشكش دريايي از آتش خشم خدا ظالمان رادر بر مي گرفت و به دور آن حلقه مي زد.من دو دست عباس را ديدم كه هنوز هم در طلب حق بود
من ديدم لبهاي تشنه و صبور زينب نفرت را زمزمه مي كرد. من ديدم كه علي اصغر به جاي آب
خون در حلق جاري ساخت.
در آن هنگام به راهي نظرم جلب شد. حسين را ديدم كه لباسي سپيدتر از دل پاك بر تن داشت و شمعي كه سيل وار مي گريست را در دست داشت و هفتاد نفر در پس وي به راه افتاده بودند.همه زيبا ورعنا گام بر مي داشتندو از شادي فرياد مي زدند.
آن راه پر از درخت بيد مجنون بودكه با تواضع در برابر آنان تعظيم مي نمودند و سر هر شاخة آويزانش بطري شرابي بود كه در آن خون سرخ خودنمايي مي كرد.
من ديدم در انتهاي راه نوري به شدت مي تابيد و عطر خوش آن راه به اندازه اي بود كه
همگان را مست و سر گشته مي كرد. از آن عطر مست شدم و مانند كبوتران پر پرواز در آوردم و
غم ها و شادي ها را فراموش كردم و مهر و كين را به دست باد سپردم .
فقط به مقصد فكر مي كردم . مي خواستم به آن راه قدم نهم كه ناگاه كتيبه اي بزرگ سر راهم ديدم. چند قدم عقب رفتم تا بلكه كتيبه را بخوانم . روي آن نوشته شده بود:
اي كسي كه در سرداري به همراهان يار حق پيوندي ...‌بايد به كرة پست برگردي و عهدنامة عشق را با خون خود كه در راه حق دادي امضا كني و به جمع شهدا پيوندي.
تو كودكي هستي كه با عشق نوجوان وبا شهادت به بلوغ مي رسي .
در تمام شب در تمام روز ...تورا گويم...
در تمام وقت و نيمه وقت تو را جويم تو را بويم تو را گويم
اي مهربانتر از مادر... اي همزبانتر از خواهر
تو را گويم... تو را جويم...
در تمام طول زندگي تو را نديده حس كردم . در تمام طول زندگي تو را همپاي خود ديدم.
تو را گويم... تو را جويم...
تو را خواندم زماني كه كمك خواستم تو را خواندم زماني كه همدلي هم غمي خواستم.
تو ماهي ...تو اميدي... تو رحيمي... تو عظيمي... تو...
تو را گويم اي مهربانتر از مادر تو را جويم اي همزبانتر از خواهر

يا حق

غزال

کلمات کلیدی: