ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٢/۱٢  

به نام او که هميشه هست


امروز آخرين روز بازارچه خيريه فانوس بود توی دانشگاه.
برای کمک به بيماران تالاسمی.يه کتاب بود به نام آدم و حوا اثر علی محمد علی.
خوشم اومد...ولی پول با خودم نبرده بودم به قدر کافی.حيف شد...چی کار کنيم ديگه...
خرجمون رفته بالا...دخل و خرجمون با هم جور در نمياد.امروز يک حالگيری اساسی ديگه هم
داشتم.تا ساعت ۱۲ کلاس داشتم.اما تا ۳ موندم برا بسکتبال...کنفرانس (جهان نانو)هم که
توی دانشکده برگزار می شد رو به خاطر بسکت دودر کردم و رفتم سر تمرين...اما مربيمون نيومد
... آخ که چقدر حالم گرفته شد...هر چند به قول زهرا ... می گفت : نه .تو از يه جای ديگه حالت گرفته...شايد هم حق با اون باشه...خوب خيلی سخته آدم يه روز ...اه اه اه...لوس


يا حق

غزال


کلمات کلیدی: